امروز جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸ ۰۱:۱۴
هدر خبری و تحلیلی
سرویس دین و اندیشه
فیش منبر

نگاهی به نهج‌البلاغه/ وصیت امیرالمومنین(ع) به فرزندش

(شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶) ۱۵:۱۴

امام علی(ع) به امام حسن‌(ع) می‌فرماید: پسرم! تو را به تقواى الهى و التزام به فرمانش و آباد کردن قلب و روحت با ذکرش و چنگ زدن به ریسمان (لطف و عنایت) او توصیه مى‌کنم و کدام وسیله مى تواند میان تو و خداوند مطمئن تر از «حبل الله» باشد اگر به آن چنگ زنى و دامان آن را بگیرى.

به گزارش پایگاه تخصصی مسجد، یکی از مطالب قابل توجه در نهج‌البلاغه نامه‌هایی است که امیرالمومنین(ع) به امام حسن(ع) می‌نوشت که درواقع حکم وصیت به امت اسلام را داشت. آنچه در ادامه می‌آید بخشی از این نامه‌ها به همراه ترجمه و بیان عبارت‌های کلید آن است.  

1. مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ [لِلدَّهْرِ الذَّامِ] لِلدُّنْیَا السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَى وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً؛

 

ترجمه:

این نامه از سوى پدرى (دلسوز و مهربان) است که عمرش رو به پایان است، او به سخت گیرى زمان معترف و آفتاب زندگیش رو به غروب (و خواه ناخواه) تسلیم گذشت دنیا (و مشکلات آن) است، همان کسى که در منزلگاه پیشینیان که از دنیا چشم پوشیده اند سکنى گزیده و فردا از آن کوچ خواهد کرد.

بیان عبارتها و نکات:

1. تعبیر به «فانِ» اشاره به این است که من قسمت عمده عمر خود را از دست داده ام و در آستانه چشم فروبستن از دنیا قرار دارم، زیرا امام(علیه السلام) این سخن را زمانى بیان فرمود که ظاهراً عمر مبارکش از شصت گذشته بود.

2. «الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ» اشاره به حوادث سخت زمان و تلخ و شیرین هایى است که خواه ناخواه پیش مى آید و گویى روزگار را دشمنى پر قدرت فرض کرده است که هماوردان به قدرت او اعتراف مى کنند.

3. «الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ» تأکیدى است بر اینکه من در سراشیبى پایان عمر قرار گرفته ام و «الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْیَا» اشاره به غلبه حوادث بر انسان است.

4. «السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَى» اشاره به این است که این منازلى که ما در آن مسکن مى کنیم غالباً ساخته و پرداخته پیشینیان است. آنها ساختند و ما در آن نشسته ایم و گاه ما مى‌سازیم و به آیندگان تحویل مى دهیم.

5. «وَالظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً» اشاره به نزدیک بودن لحظه کوچ از دنیاست; یعنى من با آگاهى از تمام این ویژگى ها و آگاهى ها قلم به دست گرفتم و مشغول نوشتن این نامه ام.

* این نامه از وصایا و سفارشهاى امام(علیه السلام) است که به امام حسن مجتبى(علیه السلام) هنگام بازگشت از صفین نگاشت.

* مخاطب این مذمت هایی که از انسان شده، انسان عادی است و صرف نظر از از ویژگی های خاص الهی ائمه اطهار(ع) بیان شده است یعنی مقتضای طبیعت انسان، این است.

* انسان طبعا دوست دارد که با هرچیزی که حیات و لذات او را تهدید می کند، مبارزه کند که در صدر آنان گذر عمر می باشد.

* مهمترین وصیت ها و سفارشات، یاد آوری مرگ است که می فرماید: " انفع الاذکار ذکرالموت"

2. إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لاَ یُدْرِکُ السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِینَةِ الْأَیَّامِ وَ رَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْیَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ الْآفَاتِ وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَاتِ؛

 

ترجمه :

این نامه به فرزندى است آرزومند، آرزومند چیزهایى که هرگز دست یافتنى نیست و در راهى گام نهاده است که دیگران در آن گام نهادند و هلاک شدند (و چشم از جهان فرو بستند) کسى که هدف بیمارى ها و گروگان روزگار، در تیررس مصائب، بنده دنیا، بازرگان غرور، بدهکار و اسیر مرگ، هم پیمان اندوه ها، قرین غم ها، آماج آفات و بلاها، مغلوب شهوات و جانشین مردگان است.

 

بیان عبارتها و نکات:

1. «الْمُؤَمِّلِ مَا لاَ یُدْرِکُ» : انسان دنیای خالی از درد و رنج می خواهد در حالی که اینگونه نیست

2. «السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ»: عاقبت همه انسانها مرگ است.

3. جمله «غَرَضِ الاَسْقَامِ»: انسان خواه ناخواه در این جهان هدف انواع بیمارى هاست؛ در کودکى و جوانى به شکلى و در پیرى به شکلى دیگر.

4. «وَرَهِینَةِ الاَیَّامِ»: «رهینه» به معناى گروگان و اسیر است و اشاره به این دارد که انسان همواره در چنگال روزها گرفتار است و گذشت زمان او را با خود مى برد.

5. «وَرَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ»: «رمیّه» به معناى چیزى است که وسیله نشانه گیرى براى پرتاب تیرها مى شود اشاره به این است که مصیبت ها، از هر سو او را نشانه گیرى کرده اند.

6. «وَعَبْدِ الدُّنْیَا وَتَاجِرِ الْغُرُورِ» اشاره به این است که انسان همچون برده اى در چنگال زرق و برق دنیا گرفتار است و تاجر غرور بودنش بدین جهت است که او سرمایه هایى را با تلاش در این دنیا به دست مى آورد که سرابى بیش نیست و به زودى از دست مى رود.

7. «غَرِیمِ الْمَنَایَا» انسان را به شخص بدهکارى تشبیه مى کند که طلبکار او مرگ است و تعبیر به «أَسِیرِ الْمَوْتِ» همان مطلب را به شکل دیگرى بیان مى کند.

8. جملات «حَلِیفِ الْهُمُومِ؛ هم پیمان اندوه ها» و «قَرِینِ الاَحْزَانِ؛ قرین غم ها» اشاره به این است که سراسر زندگى آمیخته با انواع غم و اندوه است؛ غم روزى، غم بیمارى و ...

9. «نُصُبِ الآفَاتِ وَصَرِیعِ الشَّهَوَاتِ» با توجّه به اینکه «نُصُب» به معناى اهدافى است که تیر اندازان آن را نشانه گیرى مى کنند و «صَریع» به معناى کسى است که مغلوب مى شود و به زمین مى افتد، اشاره به آفات مختلفى است که از هر سو انسان را هدف گیرى مى کند و شهواتى که اگر به نحو شایسته ای کنترل نشود  او را به زانو در آورده و هلاک میکند.

10. «خَلِیفَةِ الاَمْوَاتِ»: اى انسان فراموش نکن تو جانشین مردگانى و در آینده به آنها خواهى پیوست

3. أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ فِیمَا تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَیَّ وَ إِقْبَالِ الْآخِرَةِ إِلَیَّ مَا یَزَعُنِی عَنْ ذِکْرِ مَنْ سِوَایَ وَ الِاهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِی غَیْرَ أَنِّی حَیْثُ تَفَرَّدَ بِی دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِی [فَصَدَّقَنِی] فَصَدَفَنِی رَأْیِی وَ صَرَفَنِی عَنْ هَوَایَ وَ صَرَّحَ لِی مَحْضُ أَمْرِی فَأَفْضَى بِی إِلَى جِدٍّ لَا یَکُونُ فِیهِ لَعِبٌ وَ صِدْقٍ لَا یَشُوبُهُ کَذِبٌ.

 

ترجمه:

اما بعد (از حمد و ثناى الهى) آگاهیم از پشت کردن دنیا و چیره شدن روزگار و روى آوردن آخرت به سوى من، مرا از یاد غیر خودم و توجّه به دنیا و اهل آن باز داشته است. این توجّه سبب شده اشتغال به خویشتن مرا از فکر مردم (و آنچه از دنیا در دست آنهاست) باز دارد و از هواى نفس مانع شود و حقیقتِ سرنوشتم را براى من روشن سازد و همین امر مرا به مرحله اى رسانده که سراسر جدى است و شوخى در آن راه ندارد، سراسر راستى است و دروغ به آن آمیخته نیست.

 

بیان عبارتها و نکات:

1. امام (علیه السلام) انگیزه این نامه را وصیت به بخشی از وجودخود دانسته و به خاطر همین خود را ناگزیر از این کار می داند.

2. «إِدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی، ... وَإِقْبَالِ الآخِرَةِ إِلَیَّ»، امام (علیه السلام) در اینجا بین کلمات: اقبال و ادبار، آخرت و دنیا، صنعت تقابل به کار برده است که علاوه بر اشاره به تقابل میان دنیا و آخرت و جهت حرکت زندگی انسان در دنیا که همیشه رو به سوی آخرت است، از لحاظ زیبایی ادبی نیز قابل توجه می­باشد.

3. در فقره «وَجُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَیَّ»، لفظ جموح (به معنای تمرد و سرکشی) را استعاره براى روزگار آورده است، به لحاظ ناتوانى شخص از غلبه اش بر دگرگونی­ها و تغییرات آن، که چون اسب سرکش از اختیارش بیرون است.

4. جمله «مَا یَزَعُنِی عَنْ ذِکْرِ مَنْ سِوَایَ، وَالاِهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِی»، اشاره به این دارد که پشت کردن به دنیا، سبب بیدارى انسان است، زیرا خود را در آستانه انتقال از دنیا مى بیند و همین امر موجب مى شود که از هواى نفس بپرهیزد و به طور جدى به سرنوشت خویش بیندیشد.

5. «صَرَفَنِی عَنْ هَوَایَ»، مهم­ترین قدم در راستای مهیا شدن برای ملاقات با خداوند آن است که ابتدا از هوا و هوس بپرهیزد.

6.  «صَرَّحَ لِی مَحْضُ أَمْرِی»: انسان خردمند می­باید در پایان عمر: تمام همّ و غم خود را در مسیر آمادگی برای ملاقات با پروردگار قرار دهد.

7.  «جِدٍّ لاَ یَکُونُ فِیهِ لَعِبٌ»: برای تمرکز  و اهتمام بر امور اخروی، پس از مبارزه با هوای نفس، انسان می­باید سرگرمى هاى غافل کننده را کنار زند.

8.  «صِدْقٍ لاَ یَشُوبُهُ کَذِبٌ»: برای کنار زدن موانع رشد و صلاح، انسان باید در نهایت به خویشتن راست بگوید و توجیه­ها و بهانه­های گوناگون را کنار بگذارد.

 

 4. وَ وَجَدْتُکَ بَعْضِی بَلْ وَجَدْتُکَ کُلِّی حَتَّى کَأَنَّ شَیْئاً لَوْ أَصَابَکَ أَصَابَنِی وَ کَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاکَ أَتَانِی فَعَنَانِی مِنْ أَمْرِکَ مَا یَعْنِینِی مِنْ أَمْرِ نَفْسِی فَکَتَبْتُ إِلَیْکَ کِتَابِی [هَذَا] مُسْتَظْهِراً بِهِ إِنْ أَنَا بَقِیتُ لَکَ أَوْ فَنِیتُ

ترجمه:

و چون تو را جزیى از وجود خود، بلکه تمام وجود خودم یافتم گویى که اگر ناراحتى به تو رسد، به من رسیده و اگر مرگ دامانت را بگیرد دامن مرا گرفته، به این جهت اهتمام به کار تو را اهتمام به کار خود یافتم، از این رو این نامه را براى تو نوشتم تا تکیه گاه تو باشد خواه من زنده باشم یا نباشم.

 

بیان عبارتها و نکات

1. اهتمام امام (علیه السلام) به امر فرزندش انگیزه اصلى بیان این وصیّت نامه طولانى می­باشد و از آنجا که امام (علیه السلام) به مقتضاى حدیث معروف «أَنَا وَعَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الاُمَّة» پدر تمام امّت است، مخاطب در این وصیّت­نامه در واقع همه امّتند.

3. «وَجَدْتُکَ بَعْضِی»، این جمله، اوج محبت پدر،فرزندی را می رساند و امام فرزند خویش را پاره ای از تن خویش دانسته و در جمله بعدی "بل وجدتک کلی" این محبت را کامل میکند البته ممکن است اشاره به این باشد که تو امام بعد ازمن و جانشین منی.

4. اما اینکه امام (علیه السلام) در جمله­ی بعدی مى فرماید: «بَلْ وَجَدْتُکَ کُلِّی» تو را تمام وجود خودم یافتم؛ ممکن است اشاره به این باشد که تو امام بعد از من و جانشین منى، بنابراین تمام وجود من در تو تجلى مى کند و تو تجلى گاه تمام وجود منى.

5. «حَتَّى کَأَنَّ شَیْئاً ...»: در واقع توضیح و دلیلى است در اینکه چگونه فرزند دلبندش بعض وجود او و یا همه وجود اوست مى فرماید: به همین دلیل هر مصیبتى و هر درد و رنجى به تو برسد گویى به من رسیده حتى اگر مرگ دامنت را بگیرد گویى دامن مرا گرفته است، چون همه چیز خود را در تو مى بینم و تو تمام هستى منی.

6. «فَعَنَانِی مِنْ أَمْرِکَ مَا یَعْنِینِی مِنْ أَمْرِ نَفْسِی»، اشاره به این مطلب دارد که در این وصیت، آنچه را که خودِ حضرت علی (علیه السلام) به پیروى و تقلید از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول عمر براى خویشتن پسندیده است، به سبب عنایت و علاقه به فرزندشان امام حسن مجتبی (علیه السلام)  برای ایشان نیز پسندیده و خود را ملزم می­دانند که این میراث ارزشمند را در اختیار فرزند دلبندشان قرار دهند.

7. جمله «إِنْ أَنَا بَقِیتُ لَکَ أَوْ فَنِیتُ» اشاره به جاودانگى محتواى این نامه است و در واقع چنین است با اینکه بیش از هزار سال بر آن گذشته کاملا تازه و شاداب، بالنده و پربار است.

5. فَإِنِّی أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ أَیْ بُنَیَّ وَ لُزُومِ أَمْرِهِ وَ عِمَارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ وَ الِاعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ وَ أَیُّ سَبَبٍ أَوْثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ إِنْ أَنْتَ أَخَذْتَ بِهِ.

ترجمه:

پسرم! تو را به تقواى الهى و التزام به فرمانش و آباد کردن قلب و روحت با ذکرش و چنگ زدن به ریسمان (لطف و عنایت) او توصیه مى کنم و کدام وسیله مى تواند میان تو و خداوند مطمئن تر از «حبل الله» باشد اگر به آن چنگ زنى و دامان آن را بگیرى.

بیان عبارتها و نکات:

1. در این بخش از نامه، امام (علیه السلام) در عبارات کوتاه چهار دستور به فرزندش مى دهد؛ دستوراتى که عصاره همه فضیلت هاست.

2. « فَإِنِّی أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ»، سفارش به تقوا همان سفارشى است که همه انبیا و اوصیا سر آغاز برنامه هاى خود بعد از ایمان به پروردگار قرار داده اند. تقوا به معناى خداترسى درونى و پرهیز از هرگونه گناه و احساس مسئولیت در پیشگاه پروردگار است که سد محکمى در میان انسان و گناهان ایجاد مى کند. مرحله ادناى آن عدالت و مرحله اعلاى آن عصمت است.

3. در دومین دستور «وَ لُزُومِ أَمْرِهِ»، به التزام به اوامر الهى اشاره مى کند، همان چیزى که بارها در قرآن مجید به عنوان (أطیعوا الله) آمده و از میوه هاى درخت پربار تقواست.

4. سومین دستور «عِمَارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ» اشاره به اهمّیّت ذکر الله است که بدون آن خانه قلب ویران مى شود و جولانگاه لشکر شیطان.(أَلاَ بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (رعد، آیه 28)  البته نه تنها ذکر لفظى بلکه ذکر عملى

5. چهارمین دستور «الاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ» اشاره به چنگ زدن به قرآن مجید است که همه برنامه هاى سعادت در آن هست .

البته براى حبل الله در قرآن معانى بسیارى ذکر کرده­اند؛ بعضى از مفسّران آن را اشاره به قرآن، بعضى اشاره به اسلام و بعضى اشاره به خاندان پیغمبر و اهل بیت (علیهم السلام) گرفته­اند، ولى در میان این تفاسیر اختلافى نیست، زیرا «حبل الله» به معناى ارتباط با خداست که تمام اینها را شامل مى­شود.

6. جمله «أَیُّ سَبَبٍ أَوْثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ» برای ما روشن می­کند که پیرامون انسان اسباب زیادی است که انسان را به غیر خدا وصل می کند اما هیچ کدام محکمتر از حبل ا... المتین نیست و بقیه از هم گسستنی هستند.

6. أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ وَ قَوِّهِ بِالْیَقِینِ وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ وَ ذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ قَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ وَ بَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْیَا وَ حَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ وَ فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ؛

ترجمه:

(پسرم) قلب خویش را با موعظه زنده کن و هواى نفس را با زهد (و بى اعتنایى به زرق و برق دنیا) بمیران. دل را با یقین نیرومند ساز و با حکمت و دانش نورانى و با یاد مرگ رام نما و آن را به اقرار به فناى دنیا وادار، با نشان دادن فجایع دنیا، قلب را بینا کن و از هجوم حوادث روزگار و زشتى هاى گردش شب و روز آن را برحذر دار.

بیان عبارتها و نکات:

1.    «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ»، قلب که در این گونه موارد به معناى روح و عقل و ادراک است تا زنده نشود هیچ قدمى به سوى تکامل و تعالى برداشته نخواهد شد.

2.    در جمله «أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ؛ دل را با زهد بمیران» منظور قلبى است که اسیر هوا و هوس ها باشد. چنین قلبى باید با زهد بمیرد و حیاتى با موعظه از سر بگیرد. این تعبیرِ بسیار جالبى است که امام (علیه السلام) نخست به احیاى قلب دستور مى دهد و بعد به میراندن او. دستور نخستین ناظر به جنبه هاى مثبت عقل و روح و دستور دوم ناظر به جنبه هاى منفى و اسیر بودن عقل در چنگال شهوات است.

3.     جمله «وَ قَوِّهِ بِالْیَقِینِ» از تقویت قلب با ابزار یقین سخن مى گوید؛ یقینى که از مطالعه اسرار آفرینش و یا عبادت و بندگى خدا حاصل مى شود.

4.    «نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ» این عبارت، کلمه تنویر را استعاره از حکمت آورده است. یعنى به گونه تشبیه استعارى حکمت را به نور تشبیه کرده است، زیرا حکمت در تاریکی­هاى جهل همچون کسى که مشعلى در دست دارد، وسیله هدایت دل به راه خداست.

5.     «ذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ» انسان مؤمن باید با یاد مرگ دل را شکسته و خاشع گرداند، به این ترتیب که زیاد به یاد مرگ بودن، باعث ترس مى شود و دل را از چموشى در میدان خواسته ها باز مى دارد، و آن را از اوج خودخواهى و لغزشِ خودپسندى و جانبدارى به هنگام خشم، به خوارى و ذلّت مى کشاند.

6.     در تعبیر «قَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِ» توصیه می­شود که قلب را وادار به اعتراف بر نابودى و مرگ سازد، یعنى قلب را وادار به قبول حتمیّت مرگ کرده و یاد مرگ را ادامه دهد تا یقین به مردن در دل جایگزین شود.

7.     «بَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْیَا»، برای از بین بردن پرده های غفلت و هوا وهوس و درک حقایق مربوط به زندگی، بهترین کار، دقت و توجه به حوادث تلخدنیل و آفات و بلاهایی است که در عالم وجود دارد.

8.     جمله «حَذِّرهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ»: «صَوْلَة» به معناى حمله قاهرانه است، خواه این حمله از سوى حیوان درنده اى باشد یا انسان نیرومندِ ظالم و اشاره به آفات و بلاها و بیمارى ها و ناکامى ها ست که همچون حیوان درنده اى به انسان حمله مى کند.

9.     فقره «فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّیَالِی وَالأَیّامِ» با توجّه به اینکه فحش به معناى هرگونه کار زشت و ناخوشایند است اشاره به این دارد که با گذشت روزها و شب ها دگرگونى هاى ناخوشایندى در زندگى فرد و جوامع بشرى رخ مى دهد که لازم است انسان در این امور دقت کند.

7. وَ اعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ وَ ذَکِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ سِرْ فِی دِیَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِیمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا فَإِنَّکَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّةِ وَ حَلُّوا دِیارَ الْغُرْبَةِ وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِمْ فَأَصْلِحْ مَثْوَاکَ وَ لَا تَبِعْ آخِرَتَکَ بِدُنْیَاکَ.

ترجمه:

اخبار گذشتگان را بر او (بر نفس خود) عرضه نما و مصایبى را که به اقوام قبل از تو رسیده به او یادآورى کن. در دیار و آثار (ویران شده) آنها گردش نما و درست بنگر آنها چه کردند، از کجا منتقل شدند و در کجا فرود آمدند. هرگاه در وضع آنها بنگرى خواهى دید که از میان دوستان خود خارج شدند و در دیار غربت بار انداختند. گویا طولى نمى کشد که تو هم یکى از آنها خواهى شد (و در همان مسیر به سوى آنها خواهى شتافت). بنابراین منزلگاه آینده خود را اصلاح کن و آخرتت را به دنیا مفروش.

بیان عبارتها و نکات:

1.   در عبارت «وَ اعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ وَ ...» به این مطلب اشاره می شود که انسان باید شرح حال گذشتگان و آنچه بر سر آنها آمده است را متذکّر شود تا ببیند آنان چه کرده اند و از چه آثار بزرگ و قدرت گسترده اى دست شسته اند، تا بدان وسیله عبرت و حالت مقایسه اى از خودش با آنها حاصل گردد.

2.   «کَأَنَّکَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِمْ» این مطلب را می فهماند که نتیجه تحقیق در احوال گذشتگان آن است که قلب انسان، نزدیکىِ پیوستن خود به ایشان و یکى از آنها شدن را یقین کرده و جهت شباهت حال خود را با فردى از آنان درک کند. این آیه مبارکه نیز به همین مطلب اشاره دارد: «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا ...» (غافر، آیه 21)

3.   «فَأَصْلِحْ مَثْوَاکَ»، توصیه به آن است که انسان محلّ اقامت دائمی خود را بیاراید، یعنى سراى آخرت را با انجام کارهاى شایسته و اطاعت از پروردگار بیاراید.

4.   جمله «لَا تَبِعْ آخِرَتَکَ بِدُنْیَاکَ»، امر به آن است که فرد آخرت و آنچه را که از خیرات جاویدان در آن وعده داده اند، به لذّت هاى خیالى ناپایدار نفروشد. لفظ فروش نیز در اینجا استعاره است.

* بى‌تردید سرگذشت پیشینیان و مردمان گذشته، چراغ راه آیندگان است و آن چه این مهم را میسور مى‌سازد آن است که پیام تاریخ دریافت شود و دل، عبرت پذیرد از این‌رو باید انسان آثار و اعمال گذشتگان را بررسى و مطالعه کند و ببیند چه چیزهایى موجب مى‌گردد که یک قوم و مردمى، با عزّت زندگى کنند؟ و چه امورى باعث مى‌شود که مردمى به ذلّت و خوارى بیفتند؟ آن‌گاه آن‌چه را موجب سعادت مى‌شود، کسب و از آن‌چه موجب بدبختى مى‌گردد، اجتناب نماید و در یک کلام از گذشته گذشتگان عبرت آموزد.

* وقتى حضرت على(علیه السلام) سفارش مى‌فرمایند: «قلب خود را اصلاح کنید»، این مشکل مطرح مى‌شود که اختیار قلب به طور مستقیم در دست آدمى نیست تا هرگونه که دلش مى‌خواهد، همان‌گونه آن را بسازد. پس قلب را چگونه اصلاح کنیم؟ این‌جاست که گویا جواب داده مى‌شود که قلب را باید از راه چشم و گوش اصلاح نمود. چون در واقع آنچه در قلب اثر مى‌گذارد همین دیدنى‌ها و شنیدنى‌ها است. از این‌روى اگر به دیدنیها و شنیدنیهاى خود جهت صحیح بدهیم تا قلب چیزهاى مفید را ببینید و بشنود، اصلاح خواهد شد؛ مثلا اگر چیزى را ببیند و بشنود که براى او عبرت‌انگیز است، این امر خود موجب اصلاح قلب مى‌شود.

8. وَ دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لَا تَعْرِفُ وَ الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ وَ أَمْسِکْ عَنْ طَرِیقٍ إِذَا خِفْتَ ضَلَالَتَهُ فَإِنَّ الْکَفَّ عِنْدَ حَیْرَةِ الضَّلَالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْأَهْوَالِ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَ أَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسَانِکَ وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ؛

ترجمه:

درباره آنچه نمى دانى سخن مگو و نسبت به آنچه موظف نیستى دخالت منما. در راهى که ترس گمراهى در آن است قدم مگذار چه اینکه خوددارى کردن به هنگام بیم از گمراهى بهتر از آن است که انسان خود را به مسیرهاى خطرناک بیفکند. امر به معروف کن تا اهل آن باشى و با دست و زبانت منکر را انکار نما و از کسى که کار بد انجام مى دهد با جدیت دورى گزین.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لاَ تَعْرِفُ» به نهى از قول به غیر علم اشاره دارد که انسان از امورى سخن بگوید که از آن آگاهى ندارد. در قرآن کراراً از این عمل نهى شده است از جمله مى فرماید: «(وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ) (إسراء، آیه 36) ؛ از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن»

2. فقره «وَ الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ» اشاره به این است که مسائلی که تکلیفی نداری ورود نکن زیرا مشغول شدن به کارهای غیرضروری انسان را از تکالیفش دور میکند.

3. جمله «وَ أَمْسِکْ عَنْ طَرِیقٍ...» به رعایت احتیاط در شبهات اشاره دارد که یکى از اصول مسلم عقلانى است؛ هرگاه انسان در برابر دو راه قرار گرفت: راهى روشن و خالى از اشکال و راهى مجهول و تاریک، عقل مى گوید هرگز در چنین راهى گام مگذار.

4. جمله «وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ» ممکن است اشاره به این داشته باشد که چون انسان، دیگران را امر به معروف مى کند، اگر خودش اهل معروف نباشد در پیش وجدان خویش شرمنده مى گردد. به علاوه از مردم نیز خجالت مى کشد که بگویند او آمر به معروف است در حالى که خودش عامل به آن نیست. مجموع این امور سبب مى شود که با امر به معروف انسان تدریجاً در سلک عاملان به معروف درآید.

5. جمله «وَأَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسَانِکَ» اشاره به مراتب نهى از منکر دارد که در اینجا براى آن دو مرحله ذکر شده و در بعضى دیگر از سخنان امام (علیه السلام) در کلمات قصار، سه مرحله براى آن ذکر شده است: نخست انکار به قلب و بیزارى از منکر در درون دل و جان، هر چند ظالمان دست و زبان انسان را ببندند. مرحله دوم انکار با زبان و مرحله سوم جلوگیرى عملى از منکرات که طبق روایت اگر امکان نهی از منکر زبانی و عملی ممکن نبود حتما باید انسان انزجار قلبی از منکر داشته باشد و الا در گناه منکر شریک میشود .

6. جمله (وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ) ممکن است اشاره به جایى باشد که نهى از منکر اثر نمى گذارد، در چنین مواردى انسان باید مجلس منکر را ترک گوید و از عاملان به منکر دورى گزیند. این احتمال نیز هست که منظور از آن بیزارى قلبى است که آثار آن در چهره انسان نمایان باشد که یکى از مراحل سه گانه نهى از منکر است.

9. وَ جَاهِدْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ لَا تَأْخُذْکَ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ وَ خُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَیْثُ کَانَ وَ تَفَقَّهْ فِی الدِّینِ وَ عَوِّدْ نَفْسَکَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَکْرُوهِ وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِی الْحَقِّ.

ترجمه:

در راه خدا آن گونه که باید و شاید جهاد کن و هرگز سرزنشِ سرزنش گران، تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد، در دریاى مشکلات هر جا که باشد براى رسیدن به حق فرو شو. در دین خود تفقه کن (و حقایق دین را به طور کامل فرا گیر) و خویشتن را بر استقامت در برابر مشکلات عادت ده که استقامت و شکیبایى در راه حق، اخلاق بسیار نیکویى است.


بیان عبارتها و نکات:

1. «جَاهِدْ فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ» مى دانیم جهاد مراحل و مراتبى دارد؛ خواه جهاد نظامى با دشمن و خواه تلاش هایى دیگر در مسیر حق. بعضى از مراحل آن شایسته مجاهدان واقعى نیست؛ شایسته آنها این است که آخرین مرحله اى را که در توان دارند در این راه به کار گیرند و این جمله اشاره به همین معناست.

2. جمله «وَلاَ تَأْخُذْکَ فِی اللهِ لَوْمَةُ لاَئِم» اشاره به این است که گاهى افراد آلوده، اطراف انسان هاى مجاهد و مبارز را مى گیرند و با ملامت و سرزنش مى خواهند سدى بر سر راه آنها ایجاد کنند. امام(علیه السلام) مى فرماید: هرگز این سرزنش ها مانع راه تو نشود; هنگامى که راه را تشخیص دادى با توکل بر خدا و عزم راسخ و بدون اعتنا به سرزنش سرزنش گران به پیش تاز. همانطور که در آیه 54 سوره مائده مى خوانیم: (یُجاهِدُونَ فِى سَبیلِ اللهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ).

3. با توجّه به اینکه «تفقّه» از ریشه «فقه» به معناى فهم و درک است، منظور امام(علیه السلام)از جمله «وَتَفَقَّهْ فِی الدِّینِ» این است که حقایق دینى را اعم از اصول و فروع به طور کامل درک کن و تنها به صورت قناعت نکن، بلکه به عمق آنها آشنا شو.

4. تعبیر «عَوِّدْ نَفْسَکَ ...» اشاره به این است که صبر و استقامت در مقابل مشکلات چیزى است که با تمرین به دست مى آید. باید آنقدر تمرین کنى و خویشتن را عادت دهى تا خلق و خوى تو گردد.

5. فقره «نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِی الْحَقِّ» اشاره به این است که هر کار مثبتى با مشکلات و موانعى روبه روست. هرگاه انسان صبر و استقامت بر حق نداشته باشد، هرگز نمى تواند به آن دست یابد. چیدن یک گل بدون تحمل نیش خار میسر نیست و برداشتن اندکى عسل از کندو غالباً با نیش زنبور همراه است. اگر استقامت در برابر مشکلات نباشد هیچ هدف مقدّسى به انجام نمى رسد.

10. وَ أَلْجِئْ نَفْسَکَ فِی الْأُمُورِ کُلِّهَا إِلَى إِلَهِکَ فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْفٍ حَرِیزٍ وَ مَانِعٍ عَزِیزٍ وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ وَ أَکْثِرِ الِاسْتِخَارَةَ وَ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِی وَ لاَ تَذْهَبَنَّ عَنْهَا صَفْحاً فَإِنَّ خَیْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لاَ خَیْرَ فِی عِلْمٍ لَا یَنْفَعُ وَ لَا یُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لاَ یَحِقُّ تَعَلُّمُهُ.

ترجمه:

در تمام کارهایت خود را به خدا بسپار که اگر چنین کنى خود را به پناهگاهى مطمئن و نیرومند سپرده اى. به هنگام دعا، پروردگارت را با اخلاص بخوان (و تنها دست به دامان لطف او بزن) چرا که بخشش و حرمان به دست اوست و بسیار از خدا بخواه که خیر و نیکى را برایت فراهم سازد. وصیتم را به خوبى درک کن و آن را سرسرى مگیر، زیرا بهترین سخن دانشى است که سودمند باشد و بدان دانشى که نفع نبخشد در آن خیرى نیست و دانشى که سزاوار فراگرفتن نمى باشد سودى ندارد.

بیان عبارتها و نکات:

1. «أَلْجِئْ نَفْسَکَ فِی الْأُمُورِ کُلِّهَا إِلَى إِلَهِکَ» یعنی انسان باید خود را در تمام کارها به خدا واگذارد. این دستورى است که انسان را وامی دارد تا در هر کارى - چه کار دلخواه و یا کار خطرناک - توکّل و توجّه به خدا کند.

2. در جمله «فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْفٍ حَرِیزٍ وَ مَانِعٍ عَزِیزٍ» حضرت تا آنجا ارزش توکّل را بالا برده که فرموده است: زیرا تو خود را در پناهگاهى امن و سدّى ارزشمند قرار مى دهى، و کلمه کهف را استعاره از خداى تعالى آورده است به این لحاظ که هر کس بر او توکّل کند، خدا او را کفایت مى کند و از آنچه مى ترسد او را ایمن مى دارد.

3. فقره «فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ» بیان دلیل این مطلب است که چرا فرد باید در دعا و درخواستِ خود، تنها پروردگارش را منظور کند. زیرا خلوص از جمله شرایط اجابت است.

4. «أَکْثِرِ الِاسْتِخَارَةَ» دستور به این است که انسان از خداوند بسیار درخواست خیر کند. یعنى از خداوند بخواهد تا در آنچه انجام مى دهد و حتی آنچه انجام نمى دهد یعنی ترک می­کند، خیر پیش آورد.

5. در جمله «لَا تَذْهَبَنَّ عَنْهَا صَفْحاً» تعبیر «الذّهاب صفحاً»، کنایه از روى گرداندن و عمل نکردن به آن است. کلمه صفحاً را بنا بر این که حال است، منصوب آورده است: یعنى نباید به این وصیّت بى اعتنا باشى.

6. امام (علیه السلام) براى قانع کردن فرزندش و پایبندى او به این وصیّت این جمله را افزود: «فَإِنَّ خَیْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ» منظور این است که وصیّت من مفید است و هر چه مفید و سودمند باشد بهترین سخن است، بنا بر این وصیّت من بهترین سخن است.

7. در جمله «وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لاَ خَیْرَ...» حضرت فرموده است: بدان که هر علمى که شایستگى آن را ندارد تا بیاموزى( نه واجب است و نه مستحب)، پس آن علم در طریق آخرت بى فایده است، در نتیجه خیرى در آن نیست، زیرا خیر واقعى آن منفعتى است که در نزد خدا جاویدان است، و آنچه منفعت جاودانه ندارد، خیر نیست.

11. أَیْ بُنَیَّ إِنِّی لَمَّا رَأَیْتُنِی قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً وَ رَأَیْتُنِی أَزْدَادُ وَهْناً بَادَرْتُ بِوَصِیَّتِی إِلَیْکَ وَ أَوْرَدْتُ خِصَالاً مِنْهَا قَبْلَ أَنْ یَعْجَلَ بِی أَجَلِی دُونَ أَنْ أُفْضِیَ إِلَیْکَ بِمَا فِی نَفْسِی أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِی رَأْیِی کَمَا نُقِصْتُ فِی جِسْمِی أَوْ یَسْبِقَنِی إِلَیْکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَ فِتَنِ الدُّنْیَا فَتَکُونَ کَالصَّعْبِ النَّفُورِ وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِکَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَکُونَ قَدْ کُفِیتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ وَ عُوفِیتَ مِنْ عِلَاجِ التَّجْرِبَةِ فَأَتَاکَ مِنْ ذَلِکَ مَا قَدْ کُنَّا نَأْتِیهِ وَ اسْتَبَانَ لَکَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَیْنَا مِنْهُ

ترجمه:

پسرم! هنگامى که دیدم سن من بالا رفته و دیدم قوایم به سستى گراییده، به (نوشتن) این وصیتم براى تو مبادرت ورزیدم و نکات برجسته اى را در وصیتم وارد کردم مبادا اجلم فرا رسد در حالى که آنچه را در درون داشته ام بیان نکرده باشم و به همین دلیل پیش از آنکه در رأى و فکرم نقصانى حاصل شود آن گونه که در جسمم (بر اثر گذشت زمان) به وجود آمده و پیش از آنکه هوا و هوس و فتنه هاى دنیا بر تو هجوم آورد و همچون مرکبى سرکش شوى به تعلیم و تربیت تو مبادرت کردم و از آنجا که قلب جوان همچون زمین خالى است و هر بذرى در آن پاشیده شود آن را مى پذیرد، پیش از آنکه قلبت سخت شود و فکرت به امور دیگر مشغول گردد (گفتنى ها را گفتم) همه اینها براى آن است که با تصمیم جدى به استقبال امورى بشتابى که اندیشمندان و اهل تجربه تو را از طلب آن بى نیاز ساخته و زحمت آزمون آن را کشیده اند تا نیازمند به طلب و جستجو نباشى و از تلاش بیشتر آسوده خاطر گردى، بنابراین آنچه از تجربیات نصیب ما شده، نصیب تو هم خواهد شد (بى آنکه زحمتى کشیده باشى) بلکه شاید پاره اى از آنچه بر ما مخفى شده (با گذشت زمان و تجربه بیشتر) بر تو روشن گردد.

بیان عبارتها و نکات:

1. فقره «إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ...» مانند روایتى است که به صورت ضرب المثل در آمده که «اَلْعِلْمُ فِى الصِّغَرِ کَالنَّقْشِ فِى الْحَجَرِ؛ تعلیماتى که در کودکى (و جوانى) داده مى شود همچون نقشى است که بر سنگ بزنند.

2. جمله «فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ» بیانگر آن است که عدم قساوت به سبب عدم آلودگى به گناه، از مهمترین عوامل در مسیر تأدیب و تربیت نفوس می باشد.

3. تعبیر «وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ» نیز اشاره به عاملی دیگر در مسیر تربیت موفق یک انسان دارد که همان عدم اشتغال ذهن به مشکلات زندگى و دغدغه های روزمره حیات می­باشد.

4. در فقره «مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ» اشاره به این دارد که انسان عاقل به جاى اینکه همه چیز را خودش تجربه کند و ضایعات و مشکلات آن را بپذیرد از تجارب دیگران استفاده مى کند.

5. تعبیر «کُفیتَ مَؤُنَةَ الطَّلَبِ وَعُوفِیتَ مِنْ عَلاجِ التَّجْرِبَةِ» اشاره به این نکته است که همواره نسل هاى آینده از نسل هاى گذشته از این نظر سعادتمندترند که تجارب پیشینیان در اختیار آیندگان قرار مى گیرد .

6. جمله «وَاسْتَبَانَ لَکَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَیْنَا مِنْهُ» اشاره به این است که گاه پیشینیان در بعضى از مسائل، نیمى از راه را پیموده اند و نیم دیگر را آیندگان مى پیمایند .

12. أَیْ بُنَیَّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ فَاسْتَخْلَصْتُ لَکَ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ [جَلِیلَهُ] نَخِیلَهُ وَ تَوَخَّیْتُ لَکَ جَمِیلَهُ وَ صَرَفْتُ عَنْکَ مَجْهُولَهُ وَ رَأَیْتُ حَیْثُ عَنَانِی مِنْ أَمْرِکَ مَا یَعْنِی الْوَالِدَ الشَّفِیقَ وَ أَجْمَعْتُ عَلَیْهِ مِنْ أَدَبِکَ أَنْ یَکُونَ ذَلِکَ وَ أَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمُرِ وَ مُقْتَبَلُ الدَّهْرِ ذُو نِیَّةٍ سَلِیمَةٍ وَ نَفْسٍ صَافِیَةٍ؛

ترجمه:

اما در رفتار آنها نظر افکندم و در اخبارشان تفکر نمودم و در آثار بازمانده از آنان به سیر و سیاحت پرداختم تا بدانجا که (بر اثر این آموزش ها) همانند یکى از آنها شدم بلکه گویى بر اثر آنچه از تاریخشان به من رسیده با همه آنها از اوّل تا آخر بوده ام (من همه اینها را بررسى کردم سپس) قسمت زلال و مصفاى آن را از بخش کدر و تیره باز شناختم و سود و زیانش را دانستم آن گاه از میان تمام آنها از هر امرى گُزیده اش را براى تو برگرفتم و از میان (زشت و زیباى) آنها زیبایش را براى تو انتخاب نمودم و مجهولاتش را از تو دور داشتم و همان گونه که یک پدر مهربان بهترین نیکى ها را براى فرزندش مى خواهد من نیز صلاح دیدم که تو را به این وسیله تربیت کنم و همت خود را بر آن گماشتم، چرا که عمر تو رو به پیش است و روزگارت رو به جلو و داراى نیّتى سالم و روحى باصفا هستى.

بیان عبارتها و نکات:

1. توضیحات حضرت در این قسمت به منزله پاسخ اشکالى است که گویا کسى به ایشان گفته باشد: چگونه علوم و معارف از تجربه ها به دست مى آید در صورتى که تجربه نیاز به عمر طولانى دارد تا انسان دگرگونیهاى امور و پست و بلندیهاى روزگار را مشاهده کند و آن بزرگوار در پاسخ فرموده است: هر چند که من مانند پیشینیان عمر زیادى نکرده ام و لیکن در کارهاى آنها مطالعه کرده و اندیشیدم و در آثار باقیمانده از آنها با دیده عقل چنان سیر کردم که همچون فردى از ایشان، بر امورشان آگاه گشتم.

2. در عبارت «فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ» واژه «صفو» کنایه از خیر، و «کدر» کنایه از شرّ است: یعنى کارهاى خیر را از شرّ و سود را از زیان باز شناختم.

3. جمله «فَاسْتَخْلَصْتُ لَکَ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ نَخِیلَهُ» اشاره به این است که مطالعه آثار پیشینیان به تنهایى کافى نیست بلکه باید همچون صرّاف، سره را از ناسره جدا سازد و آنچه را خوب است گزینش کند و ناخالصى ها را به دور افکند .

4. در جمله «أَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمُرِ وَ...» امام (علیه السلام) به همه پدران دلسوز درس مى آموزد که اگر خواهان سعادت فرزندان خود هستند، از آن زمان که قلب فرزندان صاف و پاک است در تربیتشان بکوشند .

* حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: من تمام این معلومات را بازشناسى نموده، سودمند و مضرّ آن را تشخیص داده‌ام و از بین انبوه معلوماتى که از گذشتگان به دست آورده‌ام، آنچه را مفید و مهم یافتم براى شما انتخاب کردم. و تنها آن معلوماتى را که نافع و با اهمیت است بازگو مى‌سازم. لذا در این مجموعه اطلاعات، از امورى که موجب شک و تردید شما مى‌شوند و شما نمى‌توانید درست و نادرست بودن آنها را تشخیص دهید و به سرگردانى و تحیّر شما منتهى مى‌گردد، صرف‌نظر نمودم.

13. وَ أَنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعْلِیمِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِیلِهِ وَ شَرَائِعِ الْإِسْلاَمِ وَ أَحْکَامِهِ وَ حَلاَلِهِ وَ حَرَامِهِ لَا أُجَاوِزُ ذَلِکَ بِکَ إِلَى غَیْرِهِ ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ عَلَیْکَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِیهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَ آرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِی الْتَبَسَ عَلَیْهِمْ فَکَانَ إِحْکَامُ ذَلِکَ عَلَى مَا کَرِهْتُ مِنْ تَنْبِیهِکَ لَهُ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ إِسْلاَمِکَ إِلَى أَمْرٍ لاَ آمَنُ عَلَیْکَ [فِیهِ] بِهِ الْهَلَکَةَ وَ رَجَوْتُ أَنْ یُوَفِّقَکَ اللَّهُ فِیهِ لِرُشْدِکَ وَ أَنْ یَهْدِیَکَ لِقَصْدِکَ فَعَهِدْتُ إِلَیْکَ وَصِیَّتِی هَذِهِ؛

ترجمه:

و چنین دیدم که در آغاز، کتاب خدا را همراه تفسیر و اصول و احکامش و حلال و حرام آن، به تو تعلیم دهم و تو را به سراغ چیزى غیر از آن (که ممکن است منشأ گمراهى شود) نفرستم سپس از این ترسیدم که آنچه بر مردم بر اثر پیروى هوا و هوس و عقاید باطل مشتبه شده و در آن اختلاف کرده اند، بر تو نیز مشتبه گردد لذا روشن ساختن این قسمت را بر خود لازم دانستم هرچند مایل نبودم آن (شبهات) را آشکارا بیان کنم ولى ذکر آنها نزد من محبوب تر از آن بود که تو را تسلیم امرى سازم که از هلاکت آن ایمن نباشم. امیدوارم خداوند تو را در طریق رشد و صلاح، توفیق دهد و به راهى که در خورِ توست هدایتت کند به همین دلیل این وصیتم را براى تو بیان کردم.

 

بیان عبارت ها:

1. گرچه این بخش از کلام امام (علیه السلام) عطف بر جمله اى است که در بخش قبل آمد، ولى چون امام (علیه السلام) در اینجا بر مسائل مربوط به قرآن و تعلیمات کتاب الله تکیه کرده، آن را به صورت بخش مستقلى قرار دادیم.

2. «أَنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعْلِیمِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»، شک نیست که عالى ترین تعلیمات اسلام از عقاید و احکام و اخلاق، در قرآن است و سنّت پیغمبر و معصومان (علیهم السلام) شرحى است بر فروع و مسائل مربوط به آن، لذا امام (علیه السلام) به هنگام تربیت فرزندش از قرآن شروع مى کند .

3. در فقره «وَ تَأْوِیلِهِ» منظور از «تأویل» در اینجا تفسیر قرآن است، زیرا در قرآن مطالبى است که گاه به اجمال بیان شده و در اینجا توضیح و تفسیر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) و امام معصوم (علیه السلام) و آگاهانى را که از قرائن حالیه و مقامیه آگاهند، مى طلبد.

4. «وَ شَرَائِعِ الْإِسْلاَمِ»، منظور از شرایع اسلام در اینجا عقاید اسلامى است، به قرینه اینکه احکام بعد از آن ذکر شده است، هرچند شرایع و شریعت به اصول و فروع هر دو اطلاق مى‌شود.

5. تعبیر به «حَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ» توضیحى است براى احکام، زیرا عمده احکام مربوط به حلال و حرام است.

6. جمله «لاَ أُجَاوِزُ ذَلِکَ بِکَ إِلَى غَیْرِهِ» اشاره به این است که من تمام حقایق دین را خالى از هرگونه خطا و اشتباه در قرآن مى بینم، لذا تو را به سراغ راه هاى مشکوک در عقاید و احکام نمى فرستم.

7. عبارت «ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ عَلَیْکَ...» یعنى افزون بر اینکه لازم دیدم کتاب الله و تفسیر آن و احکام حلال و حرام را به تو تعلیم دهم، لازم دیدم به کمک دلیل عقل، به نقد آراى باطله و عقاید فاسده، برخیزم و تو را از افتادن در دام منحرفان رهایى بخشم.

14. وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَیَّ مِنْ وَصِیَّتِی تَقْوَى اللَّهِ وَ الِاقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَیْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِکَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ فَإِنَّهُمْ لَمْ یَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ کَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ وَ فَکَّرُوا کَمَا أَنْتَ مُفَکِّرٌ ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذَلِکَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا وَ الْإِمْسَاکِ عَمَّا لَمْ یُکَلَّفُوا.

ترجمه:

پسرم! بدان محبوب ترین چیزى که از میان وصایایم باید به آن تمسک جویى، تقوا و پرهیزکارى است و اکتفا به آنچه خداوند بر تو فرض و لازم شمرده است و حرکت در راهى که پدرانت در گذشته آن را پیموده اند و صالحان از خاندانت از آن راه رفته اند، زیرا همان گونه که تو درباره خویش نظر مى کنى آنها نیز درباره خود نظر کرده اند و آن گونه که تو (براى صلاح خویشتن) مى اندیشى آنها نیز مى اندیشیدند (با این تفاوت که آنها تجارب خود را براى توبه یادگار گذاشته اند). سرانجام فکر و اندیشه، آنها را به جایى رسانید که آنچه را به خوبى شناخته اند بگیرند و آنچه را (که مبهم است و) به آن مکلف نیستند رها سازند.

بیان عبارتها و نکات:

1.   «أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَیَّ مِنْ وَصِیَّتِی تَقْوَى اللَّهِ»، بى شک تقواى الهى مهم ترین وصیّت همه اولیاى خداست و زاد و توشه قیامت و برگه ورود در بهشت و معیارِ امتیاز انسان ها بر یکدیگر است.

2.   جمله «وَالاِقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اللهُ عَلَیْکَ» به این معنا نیست که تنها به واجبات قناعت کن و از مستحبات و سنن بپرهیز، بلکه اشاره به نکته اى است که در ادامه سخن مى آید و آن پرهیز از امورى است که در شریعت مسکوت مانده و کسى در برابر آن مسئولیت ندارد و یا دسترسى به آن میسر نیست؛ مانند معرفت به کنه ذات خداوند.

3.   جمله «وَالصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ» اشاره به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله و سلم) و شخص على (علیه السلام) و عبدالمطلب و حمزه و ابوطالب و جعفر (علیهم السلام) است.

4.   جمله «الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا » ناظر به آن است که در مسائل مربوط به دین، امورى است که باید دنبال شود و عدم آگاهى بر آنها عذر نیست، بلکه همه باید آن را فرا گیرند.

5.   تعبیر «وَ الْإِمْسَاکِ عَمَّا لَمْ یُکَلَّفُوا» اشاره به امورى است که یا از تحت قدرت انسان بیرون است؛ مانند معرفت کنه ذات خداوند که هیچ پیامبر مرسلى هم نمى تواند به آن برسد و یا از امورى است که خداوند به لطف و کرمش بر بندگانش تخفیف داده و آنها را بدان مکلف نساخته است، ولى اگر اصرار بر آن کنند ممکن است تکلیف به آن دامانشان را بگیرد.

15. فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُکَ أَنْ تَقْبَلَ ذَلِکَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ کَمَا عَلِمُوا فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذَلِکَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ غُلُوِّ  الْخُصُومَاتِ وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذَلِکَ بِالاسْتِعَانَةِ بِإِلَهِکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ وَ تَرْکِ کُلِّ شَائِبَةٍ أَوْلَجَتْکَ فِی شُبْهَةٍ أَوْ أَسْلَمَتْکَ إِلَى ضَلَالَةٍ.

ترجمه:

اگر روح و جان تو از قبول آن ابا دارد و مى خواهى که تا آگاه نشوى اقدام نکنى مى بایست (از طریق صحیح این راه را بپویى و) این خواسته با فهم و دقت و تعلم باشد نه از طریق فرو رفتن در شبهات وبالا بردن بحثها و جدالها. (اضافه بر این) پیش از آنکه در طریق آگاهى در این امور گام نهى از خداوندت استعانت بجوى و براى توفیق، رغبت و میل، نشان ده و از هر گونه عاملى که موجب خلل در افکار تو شود یا تو را به شبهه اى افکند یا تسلیم گمراهى کند بپرهیز.

بیان عبارتها و نکات:

1.   جمله «فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذَلِکَ بِتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ»، بیان این مطلب است که شرط اول برای اجتهاد درست و صحیح و موفق بودن در این راه آن است که در هر موضوعی به خوبی بیندیشی و دقت کنی و انگیزه اصلی تو از این امر چیزی جز طلب فهم و دانش صحیح نباشد.

2.   تعبیر «لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ»، بیانگر این مطلب است که آموختن نباید از مسیر فرو رفتن در شبهات و مغالطات آغاز شود، بلکه باید ابتدا استدلال ها  و براهین روشن را مطالعه و بررسی نموده و به حقانیت مطلبی ایمان آورد و سپس به سراغ پاسخ از شبهات و مغالطات وارد شده در آن موضوع شود، در غیر اینصورت از گمراهی در امان نیست.

3.    «وَ غُلُوِّ الْخُصُومَاتِ»، همچنین آموزش علوم نباید به منظور تسلّط بر آنها و مغالطه و مجادله به وسیله آنها باشد، زیرا این قبیل هدف ها، مانع از آموختن به خاطر حقّ و پذیرش حق است.

4.    جمله «بِالاسْتِعَانَة بِإِلَهِکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ» بیانگر این حقیقت است که یکی از شروط لازم برای موفقیت در مسیر علم آموزی، این است که از خداى خود استعانت بجویى و از او بخواهى که تو را در پیمودن این راه کمک کند.

5.    فقره «تَرْکِ کُلِّ شَائِبَةٍ ...» در صدد تبیین آخرین شرط علم آموزی موفق است و آن این می­باشد که از هر امر مشکوکى که ممکن است منتهى به ورود در شبهه اى شود یا تو را به گمراهى بکشاند بپرهیزى.

16. فَإِنْ أَیْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا قَلْبُکَ فَخَشَعَ وَ تَمَّ رَأْیُکَ فَاجْتَمَعَ وَ کَانَ هَمُّکَ فِی ذَلِکَ هَمّاً وَاحِداً فَانْظُرْ فِیمَا فَسَّرْتُ لَکَ وَ إِنْ [أَنْتَ] لَمْ یَجْتَمِعْ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِکَ وَ فَرَاغِ نَظَرِکَ وَ فِکْرِکَ فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ وَ الْإِمْسَاکُ عَنْ ذَلِکَ أَمْثَلُ.

ترجمه:

هرگاه یقین کردى قلب و روحت صفا یافته و در برابر حق خاضع شده و رأیت به کمال پیوسته و تمرکز یافته و تصمیم تو در این باره تصمیم واحدى گشته (و از هر چه غیر از آن است صرف نظر کرده اى) در این صورت به آنچه براى تو (در این وصیّت نامه) توضیح داده ام دقت کن (تا نتیجه مطلوب را بگیرى) و اگر آنچه را در این زمینه دوست مى دارى (از شرایطى که گفتم) برایت فراهم نشد و فراغت خاطر و آمادگى فکر حاصل نکردى، بدان در طریقى گام مى نهى که همچون شترى که چشمانش ضعیف است به سوى پرتگاه پیش مى روى و در میان تاریکى ها غوطه ور مى شوى و کسى که گرفتار اشتباه و خلط حق با باطل است نمى تواند طالب دین باشد و با این حال اگر وارد این مرحله نشوى بهتر است.

بیان عبارتها و نکات:

1. امام (علیه السلام) در این بخش از سخن، نکته ای را برای فرزندشان روشن مى کند که تنها سخنان سودمند و پربار و مؤثرِ من کافى نیست؛ آمادگى در وجود تو نیز از شرایط تأثیر محسوب مى شود و به تعبیر دیگر همان گونه که فاعلیت فاعل شرط است، قابلیت قابل نیز لازم است.

2. جمله «قَدْ صَفَا قَلْبُکَ فَخَشَعَ» اشاره به این نکته دارد که نتیجه صیقل دادن آینه دل و خالی کردن قلب از هوس­ها و خواسته های نفسانی، خشوع و تواضع درونی در برابر پروردگار و فرامین اوست.

3. بیان شرط و جزای «فَإِنْ أَیْقَنْتَ ... فَانْظُرْ...» این حقیقت را تبیین می کند که کسانى که قلبى تاریک و مملوّ از تعصب ها و هوا و هوس دارند و فکرشان چندین جا مشغول است؛ گاه در فکر حفظ مقامند و گاه در فکر جمع اموال و گاه به دنبال هوا و هوس هاى دیگر، نمى توانند از نصایح و اندرزهاى سودمند و بیدار کننده، هرچند گوینده اش امام (علیه السلام) باشد، بهره بگیرند.

4. کلمه «الظَّلْمَاء» براى تشبیه به کار رفته است، از این جهت که ذهن، مانند کسى که در تاریکى راه مى رود، در جستجوى حق، راه صحیح را در شبهات نمى یابد.

17. فَتَفَهَّمْ یَا بُنَیَّ وَصِیَّتِی وَ اعْلَمْ أَنَّ مَالِکَ الْمَوْتِ هُوَ مَالِکُ الْحَیَاةِ وَ أَنَّ الْخَالِقَ هُوَ الْمُمِیتُ وَ أَنَّ الْمُفْنِیَ هُوَ الْمُعِیدُ وَ أَنَّ الْمُبْتَلِیَ هُوَ الْمُعَافِی وَ أَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ لِتَسْتَقِرَّ إِلاَّ عَلَى مَا جَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ مِنَ النَّعْمَاءِ وَ الِابْتِلَاءِ وَ الْجَزَاءِ فِی الْمَعَادِ أَوْ مَا شَاءَ مِمَّا لاَ تَعْلَمُ فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ فَإِنَّکَ أَوَّلُ مَا خُلِقْتَ بِهِ جَاهِلاً ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَکْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الْأَمْرِ وَ یَتَحَیَّرُ فِیهِ رَأْیُکَ وَ یَضِلُّ فِیهِ بَصَرُکَ ثُمَّ تُبْصِرُهُ بَعْدَ ذَلِکَ فَاعْتَصِمْ بِالَّذِی خَلَقَکَ وَ رَزَقَکَ وَ سَوَّاکَ [فَلْیَکُنْ] وَ لْیَکُنْ لَهُ تَعَبُّدُکَ وَ إِلَیْهِ رَغْبَتُکَ وَ مِنْهُ شَفَقَتُکَ.

ترجمه:

پسرم! در فهم وصیتم دقت نما. بدان مالک مرگ همان مالک حیات است و آفریننده، همان کسى است که مى میراند و فانى کننده هم اوست که جهان را از نو نظام مى بخشد و بیمارى دهنده همان شفابخش است و دنیا پابرجا نمى ماند مگر به همان گونه که خداوند آن را قرار داده است; گاهى نعمت، گاهى گرفتارى و سرانجام پاداش در روز رستاخیر یا آنچه او خواسته و تو نمى دانى (از کیفرهاى دنیوى) و اگر درباره فهم این امور (و حوادث جهان) امرى بر تو مشکل شد، آن را بر نادانى خود حمل کن (و زبان به اعتراض مگشاى) زیرا تو در آغاز خلقت جاهل و نادان بودى و سپس عالِم و آگاه شدى و چه بسیار است امورى که هنوز نمى دانى و فکرت در آن متحیر و چشمت در آن خطا مى کند; اما پس از مدتى آن را مى بینى (و از حکمت آن آگاه مى شوى). بنابراین به آن کس که تو را آفریده و روزى داده و آفرینش تو را نظام بخشیده تمسک جوى و تنها او را پرستش کن و رغبت و محبّت تو تنها به او باشد و تنها از (مخالفت) او بترس.

بیان عبارتها و نکات:

1. «فَتَفَهَّمْ یَا بُنَیَّ وَصِیَّتِی» این جمله در واقع اشاره به اهمّیّت بحثى است که بعد از آن بیان فرموده، اهمیتى که در خورِ دقت فراوان است.

2. جمله «وَاعْلَمْ أَنَّ مَالِکَ الْمَوْتِ ... الْمُعَافِی» اشاره به توحید افعالى است که در جهان بیش از یک مبدأ نیست: «لا مُؤَثِّرَ فِى الْوُجُودِ إِلاَّ اللهُ»

3. تعبیر «الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ لِتَسْتَقِرَّ إِلاَّ عَلَى مَا جَعَلَهَا اللهُ عَلَیْهِ مِنَ النَّعْمَاءِ وَالاِبْتِلاَءِ» هشداری درباره این مطلب است که نعمت ها یا سختی های دنیا هرگز پایدار نخواهند بود

4. در جمله «الَّذِی خَلَقَکَ وَ رَزَقَکَ وَ سَوَّاکَ» که برگرفته از این آیات قرآن مجید است: (الَّذِى خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِى قَدَّرَ فَهَدَى * وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَى) (أعلی، آیات 2 تا 4) نخست اشاره به آفرینش، سپس روزى و بعد تسویه و نظام بخشیدن به وجود انسان از نظر جسم و جان آمده است در حالى که مى دانیم نخست خلقت است و بعد تسویه و سپس رزق و روزى؛ اما با توجّه به اینکه عطف به واو همیشه دلیل بر ترتیب نیست مشکلى از این نظر در تفسیر عبارت پیدا نمى شود. شاید هم بتوان گفت که چون انسان قبل از تکامل در رحم مادر روزی دریافت می کند، پس مرحله روزی قبل از مرحله تسویه و تکامل است.

18. وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ یُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ کَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ صلی الله علیه وآله [عَلَیْهِ نَبِیُّنَا] فَارْضَ بِهِ رَائِداً وَ إِلَى النَّجَاةِ قَائِداً فَإِنِّی لَمْ آلُکَ نَصِیحَةً وَ إِنَّکَ لَنْ تَبْلُغَ فِی النَّظَرِ لِنَفْسِکَ وَ إِنِ اجْتَهَدْتَ مَبْلَغَ نَظَرِی لَکَ.

ترجمه:

پسرم! بدان هیچ کس از خدا همچون پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) خبر نیاورده (و احکام خدا را همانند او بیان نکرده است) بنابراین او را به عنوان رهبر خود بپذیر و در طریق نجات و رستگارى، وى را قائد خویش انتخاب کن. من از هیچ اندرزى درباره تو کوتاهى نکردم و تو هرقدر براى آگاهى از صلاح و مصلحت خویش کوشش کنى به آن اندازه که من درباره تو تشخیص داده ام نخواهى رسید.

بیان عبارتها و نکات:

1.       جلمه «أَحَداً لَمْ یُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ...» نشان مى دهد که وحى آسمانى که بر پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نازل شد سرآمد همه وحى هایى است که بر انبیاى پیشین نازل شده است. در آن اعصار مطابق استعداد انسان هاى همان زمان وحى آسمانى نازل مى شد و در عصر خاتم انبیا  ص آخرین پیام هاى خدا بر قلب مبارکش وحى شد.

2.       کلمه «رائد» در جلمه «فَارْضَ بِهِ رَائِداً» از ریشه «رود» بر وزن «عود» در اصل به معناى تلاش و کوشش براى یافتن آب و چراگاه است سپس به هرگونه تلاش براى انجام چیزى گفته شده است. از آنجا که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در جستجوى سعادت براى پیروان خویش بود، بر او «رائد» اطلاق شده است.

3.       «إِنَّکَ لَنْ تَبْلُغَ...» هدف امام (علیه السلام) از این سخن آن است که فرزندش را تشویق کند تا به دو دلیل نسبت به این نصایح کاملاً پایبند باشد: یکى اینکه امام (علیه السلام) بر اثر دلسوزى و محبّت فوق العاده به او چیزى را فروگذار نکرده و دیگر اینکه فرزندش تازه کار است و هرگز نمى تواند آنچه را امام (علیه السلام) مى داند و مى بیند، بداند و ببیند؛ چنانکه گفته اند: آنچه را جوان در آیینه مى بیند پیر در خشت خام آن بیند.

* امام(علیه السلام) در این بخش از اندرزنامه خود خطاب به فرزند عزیزش به دو نکته مهم اشاره مى کند: نخست اینکه پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بهترین پیشوا و راهنماست و دیگر اینکه پدرش امیرمؤمنان از هیچ کوششى براى هدایت او فروگذار نکرده است، بنابراین باید بر پیروى از این دو پیشوا پا فشارى کرد.

*مهمترین مطلب در این قسمت این است که اشاره ای تلویحی است به اینکه اسلام کامل ترین دین و در نتیجه آخرین دینی است که خداوند برای هدایت بشر به او معرفی کرده و پیامبر اسلام اخرین رسولی است که از جانب خداوند متعال آمده است. از آنجا که هر آنچه که خیر دنیا و آخرت در آن است را خداوند متعال به واسطه اسلام و پیامبر اکرم (ص) به بشر ارزانی داشته است در نتیجه انسان برای رسیدن به کمال دیگر نیاز به هیچ دین و ایین دیگری ندارد.

19. وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّهُ لَوْ کَانَ لِرَبِّکَ شَرِیکٌ لَأَتَتْکَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَیْتَ آثَارَ مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ وَ لَکِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ لاَ یُضَادُّهُ فِی مُلْکِهِ أَحَدٌ وَ لاَ یَزُولُ أَبَداً وَ لَمْ یَزَلْ أَوَّلٌ قَبْلَ الْأَشْیَاءِ بِلاَ أَوَّلِیَّةٍ وَ آخِرٌ بَعْدَ الْأَشْیَاءِ بِلاَ نِهَایَةٍ عَظُمَ عَنْ أَنْ تَثْبُتَ رُبُوبِیَّتُهُ بِإِحَاطَةِ قَلْبٍ أَوْ بَصَرٍ فَإِذَا عَرَفْتَ ذَلِکَ فَافْعَلْ کَمَا یَنْبَغِی لِمِثْلِکَ أَنْ یَفْعَلَهُ فِی صِغَرِ خَطَرِهِ وَ قِلَّةِ مَقْدِرَتِهِ وَ کَثْرَةِ عَجْزِهِ و عَظِیمِ حَاجَتِهِ إِلَى رَبِّهِ فِی طَلَبِ طَاعَتِهِ [وَ الرَّهِینَةِ مِنْ عُقُوبَتِهِ] وَ الْخَشْیَةِ مِنْ عُقُوبَتِهِ وَ الشَّفَقَةِ مِنْ سُخْطِهِ فَإِنَّهُ لَمْ یَأْمُرْکَ إِلاَّ بِحَسَنٍ وَ لَمْ یَنْهَکَ إِلاَّ عَنْ قَبِیحٍ.

ترجمه:

پسرم! بدان اگر پروردگارت شریکى داشت، رسولان او به سوى تو مى آمدند و آثار ملک و قدرتش را مى دیدى و افعال و صفاتش را مى شناختى؛ ولى او خداوندى یگانه است همان گونه که خودش را به این صفت توصیف کرده است. هیچ کس در ملک و مملکتش با او ضدیت نمى کند و هرگز زایل نخواهد شد و همواره بوده است. او سرسلسله هستى است بى آنکه آغازى داشته باشد و آخرین آنهاست بى آنکه پایانى برایش تصور شود. بزرگ تر از آن است که ربوبیتش در احاطه فکر یا چشم قرار گیرد.

حال که این حقیقت را شناختى، در عمل بکوش آن چنان که سزاوارِ مانند توست از نظر کوچکى قدر ومنزلت و کمى قدرت و فزونى عجز و نیاز شدیدت به پروردگارت. در راه اطاعتش بکوش، ازعقوبتش برحذر باش و از خشمش بیمناک، زیرا او تو را جز به نیکى امر نکرده و جز از قبیح و زشتى باز نداشته است.

بیان عبارت ها:

1. در عبارت شرطی «لَوْ کَانَ...» بیان شرط شده و بعد چهار جواب متوالی برای آن آمده که عبارتند از: «لَأَتَتْکَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَیْتَ آثَارَ مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ»، و از آنجایی که باطل بودن این جوابِ شرط ها بدیهیست، بنا بر این جمله شرط نیز که وجود شریکی برای خداوند است، باطل می باشد.

2. عبارت «إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ»، از جمله لوازم نتیجه است، زیرا هنگامى که عدم وجود شریکی برای خداوند اثبات شد، ثابت مى شود که او خداى یکتاست، چنان که او خود، خویشتن را وصف کرده است.

3. امام (علیه السلام) در فقره «فِی طَلَبِ طَاعَتِهِ، وَالْخَشْیَةِ مِنْ عُقُوبَتِهِ، وَالشَّفَقَةِ مِنْ سُخْطِهِ» عمل شایسته را در سه چیز خلاصه کرده است: اطاعت و فرمان، ترس از عقوبت و اشفاق از خشم او.

4. جمله «فَإِنَّهُ لَمْ یَأْمُرْکَ ...» اشاره به این است: گمان نبر اطاعت تو از پروردگار چیزى بر جاه و جلال او مى افزاید یا خداوند نیازى به آن دارد. به عکس تو نیازمند به آنى، زیرا تو را به نیکى هایى که مایه سعادت توست امر فرموده و از قبایح و زشتى هایى که تو را به بدبختى و شقاوت مى کشاند نهى کرده است.

20. یَا بُنَیَّ إِنِّی قَدْ أَنْبَأتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا وَ أَنْبَأتُکَ عَنِ الْآخِرَةِ وَ مَا أُعِدَّ لِأَهْلِهَا فِیهَا وَ ضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الْأَمْثَالَ لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَیْهَا إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ الدُّنْیَا کَمَثَلِ قَوْمٍ سَفْرٍ نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِیبٌ فَأَمُّوا مَنْزِلاً خَصِیباً وَ جَنَاباً مَرِیعاً فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِیقِ وَ فِرَاقَ الصَّدِیقِ وَ خُشُونَةَ السَّفَرِ وَ جُشُوبَةَ المَطْعَمِ لِیَأتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ فَلَیْسَ یَجِدُونَ لِشَیْءٍ مِنْ ذَلِکَ أَلَماً وَ لَا یَرَوْنَ نَفَقَةً فِیهِ مَغْرَماً وَ لَا شَیْءَ أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ وَ أَدْنَاهُمْ مِنْ مَحَلَّتِهِمْ وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا کَمَثَلِ قَوْمٍ کَانُوا بِمَنْزِلٍ خَصِیبٍ فَنَبَا بِهِمْ إِلَى مَنْزِلٍ جَدِیبٍ فَلَیْسَ شَیْءٌ أَکْرَهَ إِلَیْهِمْ وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَةِ مَا کَانُوا فِیهِ إِلَى مَا یَهْجُمُونَ عَلَیْهِ وَ یَصِیرُونَ إِلَیْه.

ترجمه:

فرزندم! من تو را از دنیا و حالات آن و زوال و دگرگونیش آگاه ساختم و از آخرت و آنچه براى اهلش در آن مهیا شده مطلع کردم و درباره هر دو برایت مثال هایى زدم تا به وسیله آن عبرت گیرى و در راه صحیح گام نهى. کسانى که دنیا را خوب آزموده اند (مى دانند که آنها) همچون مسافرانى هستند که در منزلگاهى بى آب و آبادى وارد شده اند لذا تصمیم گرفته اند به سوى منزلى پرنعمت و ناحیه اى راحت (براى زیستن) حرکت کنند، از این رو مشقت راه را متحمل شده و فراق دوستان را پذیرفته و خشونت ها و سختى هاى سفر و غذاهاى ناگوار را (با جان و دل) قبول نموده اند تا به خانه وسیع و منزلگاه آرامشان گام نهند. به همین دلیل آنها از هیچ یک از این ناراحتى ها احساس درد و رنج نمى کنند و هزینه هایى را که در این طریق مى پردازند از آن ضرر نمى بینند و هیچ چیز براى آنها محبوب تر از آن نیست که ایشان را به منزلگاهشان نزدیک و به محل آرامششان برساند. (اما) کسانى که به دنیا مغرور شده اند همانند مسافرانى هستند که در منزلى پرنعمت قرار داشته سپس به آنها خبر مى دهند که باید به سوى منزلگاهى خشک و خالى از نعمت حرکت کنند (روشن است که) نزد آنان چیزى ناخوشایندتر و مصیبت بارتر از مفارقت آنچه در آن بوده اند و حرکت به سوى آنچه که باید به سمت آن روند و سرنوشتى که در پیش دارند، نیست.

بیان عبارتها و نکات:

1. «خصیب» در «مَنْزِلاً خَصِیباً» به معناى پر نعمت و پر آب و گیاه از ریشه «خصب» بر وزن «جسم» به معناى فزونى نعمت گرفته شده است.

2. کلمه «مَریع» در فقره «جَنَاباً مَرِیعاً» به معناى پر نعمت، از ریشه «مرع» بر وزن «رأى» به معناى فزونى گرفته شده است و «اَرْضٌ مَریعَةٌ» به معناى زمین حاصل خیز است.

3. در جمله «فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِیقِ»، تعبیر «وعثاء» از ریشه «وعث» بر وزن «درس» به معناى شن هاى نرمى است که پاى انسان در آن فرو مى رود و او را از راه رفتن باز مى دارد و به زحمت مى افکند. سپس بر هر گونه مشکلات اطلاق شده است، بنابراین «وَعْثاءُ الطَّرِیقِ» اشاره به مشکلات سفر است.

4. در جمله «وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ»، لفظ «اَفْظَع» به معناى ناپسندتر، از ریشه «فَظاعت» به معناى شنیع و ناپسند بودن گرفته شده است.

21. یا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِک وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لاَ تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ یُقَالَ لَکَ.

ترجمه:

پسرم! خویشتن را معیار و مقیاس قضاوت میان خود و دیگران قرار ده. براى دیگران چیزى را دوست دار که براى خود دوست مى دارى و براى آنها نپسند آنچه را براى خود نمى پسندى. به دیگران ستم نکن همان گونه که دوست ندارى به تو ستم شود. به دیگران نیکى کن چنان که دوست دارى به تو نیکى شود. آنچه را براى دیگران قبیح مى شمرى براى خودت نیز زشت شمار. و براى مردم راضى شو به آنچه براى خود از سوى آنان راضى مى شوى. آنچه را که نمى دانى مگو، اگر چه آنچه مى دانى اندک باشد، و آنچه را دوست ندارى درباره تو بگویند، درباره دیگران مگو.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً» اشاره به آن است که باید هرچه براى خود مى خواهى براى دیگران هم بخواهى و هر چیزى را که براى خود روا نمى دارى براى دیگران هم روا مدارى تا دو کفه ترازو در برابر هم قرار گیرد.

2. تعبیر «وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ» اشاره به این است که اگر معلومات تو محدود است، به همان قناعت کن و در آنچه نمى دانى دخالت منما که تو را بر پرتگاه هاى خلاف و خطا مى کشد.

* در شرع مقدس اسلام براى معاشرت، مقررات و قوانینى به طور تفصیلى و موردى، تعیین شده است؛ واجبات و مستحبات جزئى معاشرت با دیگران و همین‌طور در مقابلش، محرمات و مکروهات آن به بیانى مفصل در جاى خود بیان گردیده است. ولى محور سخن، هم‌اکنون ارائه معیارى کلى در برابر پرداختن به جزئیات است که آیا مى‌توان معیارى کلى و جامع ارائه نمود تا در هر موقعیتى که پیش مى‌آید و هر رفتارى که انجام مى‌دهیم، آن را با این معیار بسنجیم و درست و یا غلط بودن آن را تشخیص دهیم و با آن معیار، تمام اعمال خود را تصحیح نماییم. این‌جاست که حضرت(علیه السلام) در مقام معرفى چنین معیارى بهترین کلام حکیمانه خود را بیان مى‌فرمایند که تاکنون کسى نتوانسته است همانند او چنین سخنى را بگوید. آن سخن حکیمانه و معیار جامع این است که در رفتار با دیگران، «معیار، خودت هستى»، با هر کسى آن‌گونه رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند. یعنى خودت را جاى طرف مقابل بگذار و بگو اگر به جاى او بودم، دوست داشتم با من چگونه رفتار شود؟ پس من هم با او همان‌طور رفتار مى‌کنم که دوست دارم با من رفتار کنند.

22. وَ اعْلَمْ أَنَّ الْإِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ وَ آفَةُ الْأَلْبَابِ فَاسْعَ فِی کَدْحِکَ وَ لَا تَکُنْ خَازِناً لِغَیْرِکَ وَ إِذَا أَنْتَ هُدِیتَ لِقَصْدِکَ فَکُنْ أَخْشَعَ مَا تَکُونُ لِرَبِّک.

ترجمه:

(پسرم!) بدان که خودپسندى و غرور، ضد راستى و درست اندیشى و آفت عقل هاست، پس براى تأمین زندگى نهایت تلاش و کوششت را داشته باش (و از آنچه به دست مى آورى در راه خدا انفاق کن و) انباردار دیگران مباش. هرگاه (به لطف الهى) به راه راست هدایت یافتى (شکر پروردگار را فراموش مکن و) در برابر پروردگار خود کاملا خاضع و خاشع باش.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «أَنَّ الْإِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ» اشاره به این است که انسانِ خودپسند، حقایق را درباره خویش و دیگران درک نمى کند و این صفت زشت، حجابى بر عقل او مى افکند تا آنجا که عیوب خویش را صفات برجسته و نقص ها را کمال مى بیند و گاه یک عمر در این خطا و اشتباه بزرگ باقى مى ماند و با همان حال از دنیا مى رود.

2. تعبیر «لاَ تَکُنْ خَازِناً لِغَیْرِکَ» اشاره به این است که آنها که از افزوده هاى اموال خویش انفاق نمى کنند و سعى در اندوختن آن دارند، بیچارگانى هستند که تلاش خود را صرف در نگهدارى اموال براى وارثان مى کنند و در قیامت، حسابش بر آنها و در دنیا لذتش براى دیگران است.

*افراد زیادى وجود دارند که حاضر نیستند، آن‌گونه که خود از دیگران توقع دارند، عمل نمایند و توقع دیگران را برآورده کنند. هرگز خود را جاى دیگران در نظر نمى‌گیرند، بلکه خود را تافته‌اى جدا بافته مى‌شمارند. حضرت مى‌فرمایند: توجه داشته باش که ریشه مشکل در این‌جا خودپسندى است؛ یعنى از آن جاکه خود را متفاوت با دیگران مى‌داند و تافته‌اى جدابافته مى‌بیند؛ حاضر نیست رفتارى متساوى و یکسان با دیگران داشته باشد و مطابق توقع دیگران عمل نماید. بلکه مى‌گوید من باید این توقع را داشته باشم ولى دیگران هزگز نباید چنین توقعى داشته باشند.

*  یکى از اسباب ریشه‌اى این چنین منشی این است که خود را برتر از دیگران مى‌شمارد و تکبر می ورزد؛ مثلا خود را عالم مى‌پندارد و دیگران را جاهل و مى‌گوید: «چون من عالم هستم، دیگران باید به من احترام بگذارند ولى من نه». یا آن دیگرى مى‌گوید: «من چون پولدار هستم، دیگران باید به من احترام بگذارند». و یا گمان مى‌کند چون فرد مؤمنى هستم و دیگران اهل معصیت، پس باید دیگران به من احترام کنند.

* انسان باید سعى کند همیشه خود را از دیگران کوچک‌تر ببیند و اگر واقعاً از نعمت‌هایى برخوردار است و از مزیت و امتیازى نسبت به دیگران بهره‌مند مى‌باشد، باید آنها را امانت الهى بشمارد که خدا به ودیعه نزد او سپرده است و در واقع براى او نیست.

23. وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَکَ طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ وَ أَنَّهُ لاَ غِنَى بِکَ فِیهِ عَنْ حُسْنِ الاِرْتِیَادِ وَ قَدْرِ بَلاَغِکَ مِنَ الزَّادِ مَعَ خِفَّةِ الظَّهْرِ فَلاَ تَحْمِلَنَّ عَلَى ظَهْرِکَ فَوْقَ طَاقَتِکَ فَیَکُونَ ثِقْلُ ذَلِکَ وَبَالاً عَلَیْکَ؛

ترجمه:

(فرزندم!) بدان راهى بس طولانى و پر مشقت در پیش دارى. در این راه (پر خوف و خطر) از کوشش و تلاش صحیح و فراوان و توشه کافى که تو را به مقصد برساند بى نیاز نیستى، به علاوه باید در این راه سبکبار باشى (تا بتوانى به مقصد برسى) بنابراین بیش از حدِ توانت مسئولیت اموال دنیا را بر دوش مگیر، زیرا سنگینى آن مایه مشقت و وبال تو خواهد بود.

بیان عبارتها و نکات:

1. تعبیر «ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ» درباره مسیر پیش رو، بیانگر آن است که پیمودن راه هاى دنیا، هرچند طولانى و مشقت بار باشد در برابر راه آخرت سهل و آسان است. راه آخرت بسیار پر پیچ و خم و از گردنه هاى صعب العبور فضایل اخلاقى و مبارزه با هواهاى نفسانى مى گذرد و گاه پیمودن یکى از آنها سال ها وقت مى طلبد.

2. تعبیر به «حُسْنِ الاِرْتِیاد» با توجّه به اینکه ارتیاد به معناى طلب کردن است، مفهومش حسن طلب یا به عبارت دیگر تدبیر و مدیریت صحیح (در طریقه تهیه زاد و توشه براى سفر آخرت) است.

3. در جمله «قَدْرِ بَلاَغِکَ مِنَ الزَّادِ»، کلمه «بلاغ» به معناى چیزى است که انسان را به مقصد برساند و در نتیجه مقصود از این جمله آن است که آن مقدار زاد و توشه برای خود فراهم کن که تو را به مقصد برساند.

4. تعبیر به «خِفَّةِ الظَّهْرِ؛ سبک بودن پشت» اشاره به چیزى است که در قرآن مجید مى فرماید: «(وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَأَثْقالاً مَّعَ أَثْقالِهِم)؛ آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش مى کشند و (همچنین) بارهاى سنگین دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خود.» (عنکبوت، آیه 13)

* به طور طبیعى و خود به خود انسان کمتر به فکر جهان دیگر ـ که قابل درک حسى نیست ـ مى‌باشد. و اگر هم کسى به آخرت توجه دارد، یا برهان عقلى بر وجود آن اقامه مى‌کند و یا از بیانات انبیا و اولیا به وجود آخرت پى مى‌برد، که این میزان از آگاهى و آن‌هم به روش تعقلى، تأثیرى بسیار کم در انسانِ ظاهربین دارد و عمل و رفتار وى را تحت تأثیر قرار نمى‌دهد و چه بسا آن را فراموش نیز مى‌کند؛ در حالى‌که جلوه‌گرشدن دمادم دنیا در برابر دیدگان انسان او را سخت جذب خود مى‌کند. تنها انبیا و اولیاى خدا(علیهم السلام) هستند که هیچ گاه از این مسایل غفلت نمى‌کنند، ولى عموم انسان‌ها غافل هستند. بنابراین باید دایماً زندگى اخروى و اهمیّت آن را به انسان تذکر داد تا بداند زندگى چند روزه دنیا که برایش تلاش مى‌کند، یک سفر چندروزه بیش نیست و هدف و مقصد جاى دیگر است.

24. وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ یَحْمِلُ لَکَ زَادَکَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَیُوَافِیکَ بِهِ غَداً حَیْثُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِ فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِیَّاهُ وَ أَکْثِرْ مِنْ تَزْوِیدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَیْهِ فَلَعَلَّکَ تَطْلُبُهُ فَلاَ تَجِدُهُ وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ فِی حَالِ غِنَاکَ لِیَجْعَلَ قَضَاءَهُ لَکَ فِی یَوْمِ عُسْرَتِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَکَ عَقَبَةً کَئُوداً الْمُخِفُّ فِیهَا أَحْسَنُ حَالاً مِنَ الْمُثْقِلِ وَ الْمُبْطِئُ عَلَیْهَا أَقْبَحُ [أَمْراً] حَالاً مِنَ الْمُسْرِعِ وَ أَنَّ [مَهْبِطَهَا بِکَ] مَهْبِطَکَ بِهَا لاَ مَحَالَةَ إِمَّا عَلَى جَنَّةٍ أَوْ عَلَى نَارٍ فَارْتَدْ لِنَفْسِکَ قَبْلَ نُزُولِکَ وَ وَطِّئِ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِکَ فَلَیْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ وَ لاَ إِلَى الدُّنْیَا مُنْصَرَفٌ.

ترجمه:

هرگاه در زمانى که قدرت دارى نیازمندى را یافتى که مى تواند زاد و توشه تو را براى روز رستاخیز تو بر دوش گیرد و فردا که به آن نیازمند مى شوى به تو بازپس گرداند، آن را غنیمت بشمار و (هر چه زودتر) و بیشتر، این زاد و توشه را بر دوش او بگذار، زیرا ممکن است روزى در جستجوى چنین شخصى برآیى و پیدایش نکنى. (همچنین) اگر کسى را پیدا کنى که در حال غنا و بى نیازیت از تو وام بگیرد و اداى آن را براى روز سختى و تنگدستى تو بگذارد، آن را غنیمت بشمار!

(فرزندم!) بدان پیش روى تو گردنه صعب العبورى هست که سبکباران (براى عبور از آن) حالشان از سنگین باران بهتر است، و کندروان وضعشان بسیار بدتر از شتاب کنندگان است و (بدان که) نزول تو بعد از عبور از آن گردنه به یقین یا در بهشت است و یا در دوزخ، بنابراین پیش از ورودت در آنجا وسایل لازم را براى خویش مهیا ساز و منزلگاه را پیش از نزول، آماده نما، زیرا پس از مرگ راهى براى عذرخواهى نیست و نه طریقى براى بازگشت به دنیا (و جبران گذشته).

بیان عبارتها و نکات:

1. تعبیر «أَهْلِ الْفَاقَةِ»، به معنای فقرا و نیازمندان می­باشد، چرا که کلمه «فاقة» به معنای نیازمندی و تنگدستی است.

تعبیر «وَاغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ ... فِی یَوْمِ عُسْرَتِکَ» برگرفته از قرآن مجید است؛ آنجا که مى‌فرماید: «(مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثیرَة) (بقره /245)

2. در جمله «عَقَبَةً کَئُوداً»، منظور از این گردنه صعب العبور یا مرگ و سکرات آن است یا عالم برزخ و یا پل صراط (و یا همه اینها).

3. در جمله «الْمُخِفُّ فِیهَا أَحْسَنُ حَالاً مِنَ الْمُثْقِلِ»، «مُخِفّ» به معناى سبکبال از ریشه «خَفّ» به معناى سبک شده گرفته شده است و «مُثقل» یعنى سنگین بار از ریشه «ثقل» است.

4. جمله «وَ الْمُبْطِئُ عَلَیْهَا أَقْبَحُ حَالاً مِنَ الْمُسْرِعِ؛ و افراد کندرو وضعشان بسیار بدتر از شتاب کنندگان است» اشاره به این مطلب دارد که در امور اخروی، همیشه باید شتاب نمود و تنبلی و کندروی در این مسیر ثمره­ای جز خسارت نخواهد داشت.

5. در جمله «فَلَیْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ»، «مُسْتَعْتَب» مصدر میمى است و به معناى عذرخواهى و رضایت طلبیدن است که از ریشه «عتب» گرفته شده.

25. وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالْإِجَابَةِ وَ أَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَکَ وَ لَمْ یَجْعَلْ [بَیْنَهُ وَ بَیْنَکَ] بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُکَ عَنْهُ وَ لَمْ یُلْجِئْکَ إِلَى مَنْ یَشْفَعُ لَکَ إِلَیْهِ.

ترجمه:

(فرزندم!) بدان آن کس که گنج هاى آسمان ها و زمین در دست اوست، به تو اجازه دعا و درخواست را داده و اجابتِ آن را تضمین نموده است، به تو امر کرده که از او بخواهى تا عطایت کند و از او درخواست رحمت کنى تا رحمتش را شامل حال تو گرداند. خداوند میان تو و خودش کسى را قرار نداده که در برابر او حجاب تو شود و تو را مجبور نساخته که به شفیعى پناه برى.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «تَکَفَّلَ لَکَ بِالْإِجَابَةِ» بیانگر آن است که خداوند تضمین کرده که دعاى شما را مستجاب کند و این مطلب اشاره به آیاتى مانند (ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُم) (غافر، آیه 60) دارد.

2. تعبیر «أمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ» مطلب را از اذن و اجازه فراتر مى برد و مى گوید: به شما امر کرده است که از او درخواست کنید و طلب رحمت نمایید تا خواسته شما را عطا کند و این به آیاتى نظیر: (وَسْئَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللهَ کانَ بِکُلِّ شَىْء عَلیماً) (نساء، آیه 32) اشاره دارد.

3. در فقره «تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَکَ»، کلمه «تَستَرحِمَه» از ریشه «رَحم» و از باب استفعال می باشد که معمولاً برای طلب استفاده می شود، در نتیجه معنای آن در اینجا آن است که از خداوند طلب رحم نمایی تا او بر تو رحم نماید.

4. جمله «لَمْ یَجْعَلْ ... مَنْ یَحْجُبُکَ عَنْهُ» یعنی اساس اسلام بر این است که انسان ها مى توانند رابطه مستقیم با پروردگار خود پیدا کنند، همان گونه که همه روزه در نمازهاى خود از آغاز تا پایان، مخصوصاً در سوره حمد، با پروردگارشان خطاب مستقیم دارند به گونه اى که هیچ واسطه اى میان آنها و او نیست.

5. جمله «مَنْ یَحْجُبُکَ عَنْهُ» نیز به معنای فرد یا چیزی است که مانند پوشش و حجابی مانع رسیدن یا حتی نزدیک شدن انسان به خداوند می باشد.

* تمام نعمت‌هایى که از آن برخوردار هستیم در حد خود ارزشمند هستند و یکى از راه‌هاى پى بردن به میزان ارزشمندى آن همانا مقایسه زمان وجود این نعمت با زمان نبود آن است. یکی از این نعمت ها ایمان به خداست. اگر خداى ناکرده رابطه ما با خداى متعال قطع شود، به گونه‌اى که ذرّه‌اى ایمان در کف نداشته باشیم و در دل احساس نکنیم که با جایى و با کسى ارتباط داریم که حرفمان را بشنود و دردمان را درمان نهد، قدر آن را خواهیم دانست. به قول آن حکیم که مى‌گفت: «بى خدایى نکشیدى تا بدانى چه دردى است». ما چون نمى‌دانیم آنهایى که ایمان ندارند در چه پستى و گمراهى و بدبختى به سر مى‌برند، قدر ایمان ضعیف خود را نمى‌دانیم و به ارزش آن پى نمى‌بریم و غافلیم که براى همین زندگى دنیا چه قدر مؤثر است.

26. وَ لَمْ یَمْنَعْکَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ وَ لَمْ یُعَاجِلْکَ بِالنِّقْمَةِ وَ لَمْ یُعَیِّرْکَ بِالْإِنَابَةِ وَ لَمْ یَفْضَحْکَ حَیْثُ [تَعَرَّضْتَ لِلْفَضِیحَةِ] الْفَضِیحَةُ بِکَ أَوْلَى وَ لَمْ یُشَدِّدْ عَلَیْکَ فِی قَبُولِ الْإِنَابَةِ وَ لَمْ یُنَاقِشْکَ بِالْجَرِیمَةِ وَ لَمْ یُؤْیِسْکَ مِنَ الرَّحْمَةِ بَلْ جَعَلَ نُزُوعَکَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَةً وَ حَسَبَ سَیِّئَتَکَ وَاحِدَةً وَ حَسَبَ حَسَنَتَکَ عَشْراً.

 

ترجمه:

خداوند در صورتى که مرتکب بدى شوى تو را از توبه مانع نشده (و درهاى آن را به روى تو گشوده است)، در کیفر تو تعجیل نکرده (و آن را به موجب اینکه ممکن است توبه کنى به تأخیر انداخته) هرگز تو را به سبب توبه و انابه سرزنش نمى کند (آن گونه که انتقام جویان توبه کاران را زیر رگبار ملامت و سرزنش قرار مى دهند) و حتى در آنجا که رسوایى سزاوار توست تو را رسوا نساخته (آن گونه که تنگ نظران بى گذشت فوراً اقدام به رسواسازى و افشاگرى درباره خطاکاران مى کنند) و در قبول توبه بر تو سخت نگرفته است (آن گونه که معمول افراد کوتاه فکر است) و در محاسبه جرایمِ تو دقت و موشکافى نکرده (بلکه به آسانى از آن گذشته است). هیچ گاه تو را از رحمتش مأیوس نساخته (هرچند گناه تو سنگین و بزرگ باشد) بلکه بازگشت تو از گناه را حسنه قرار داده (و از آن مهم تر اینکه) گناه تو را یکى محسوب مى دارد و حسنه ات را ده برابر حساب مى کند.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «لَمْ یُعَاجِلْکَ بِالنِّقْمَةِ» می فرماید خداوند در عذاب و بلا با این که هنگام نافرمانى اش از عمل او آگاه است شتاب نکرده، بلکه او را بر رستگارى اش مهلت مى دهد و پرده بخشش و حلمش را بر روى او مى گستراند.

2. جمله «وَ لَمْ یُعَیِّرْکَ بِالْإِنَابَةِ» نیز می فرماید خداوند مانند برخی افراد کینه جو و انتقام طلب نمی باشد که تو را به هنگام تو و انابه سرزنش نماید و بر شرمندگی تو بیفزاید و تو را بیش از پیش تحقیر نماید.

3. جمله «وَ لَمْ یَفْضَحْکَ حَیْثُ الْفَضِیحَةُ» اشاره به این مطلب دارد که حتی در مواردی که فرد با تکرار گناه یا ابراز شادی از گناه، خود را مستحق و در معرض رسوایی قرار داده، اما باز هم خداوند متعال در بسیاری موارد آبروی او را حفظ کرده و رسوایش نمی کند.

4. تعبیر «لَمْ یُناقِشْکَ» از ریشه «مناقشه» به معناى دقت و سخت گیرى در حساب است و به همین جهت به مناظره و مباحثه دقیق، مناقشه گفته مى شود.

5. تعبیر «لَمْ یُؤْیِسْکَ مِنَ الرَّحْمَةِ» اشاره به آیه ای از قرآن دارد که درباره عدم یأس از رحمت با عبارتى مملوّ از لطف و محبّت به پیامبرش مى گوید: «قُلْ یا عِبادِىَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَّحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ». (زمر، آیه 53)

6. جمله «بَلْ جَعَلَ نُزُوعَکَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنَةً» نیز اشاره به این آیه دارد که در مورد تبدیل سیئات به حسنات مى فرماید: «إِلاّ مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات». (فرقان، آیه 70)

27. وَ فَتَحَ لَکَ بَابَ الْمَتَابِ وَ بَابَ الِاسْتِعْتَابِ فَإِذَا نَادَیْتَهُ سَمِعَ نِدَاکَ وَ إِذَا نَاجَیْتَهُ عَلِمَ نَجْوَاکَ فَأَفْضَیْتَ إِلَیْهِ بِحَاجَتِکَ وَ أَبْثَثْتَهُ ذَاتَ نَفْسِکَ وَ شَکَوْتَ إِلَیْهِ هُمُومَکَ وَ اسْتَکْشَفْتَهُ کُرُوبَکَ وَ اسْتَعَنْتَهُ عَلَى أُمُورِک وَ سَأَلْتَهُ مِنْ خَزَائِنِ رَحْمَتِهِ مَا لاَ یَقْدِرُ عَلَى إِعْطَائِهِ غَیْرُهُ مِنْ زِیَادَةِ الْأَعْمَارِ وَ صِحَّةِ الْأَبْدَانِ وَ سَعَةِ الْأَرْزَاق‏ ثُمَّ جَعَلَ فِی یَدَیْکَ مَفَاتِیحَ خَزَائِنِهِ بِمَا أَذِنَ لَکَ فِیهِ مِنْ مَسْأَلَتِهِ فَمَتَى شِئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعَاءِ أَبْوَابَ نِعْمَتِهِ وَ اسْتَمْطَرْتَ شَآبِیبَ رَحْمَتِهِ.

ترجمه:

درِ توبه و بازگشت و عذرخواهى را (همیشه) به رویت باز نگه داشته به گونه اى که هر زمان او را ندا کنى نداى تو را مى شنود و هرگاه با او نجوا نمایى آن را مى داند، بنابراین حاجتت را به سویش مى برى و آن چنان که هستى در پیشگاه او خود را نشان مى دهى، غم و اندوه خود را با وى در میان مى گذارى و حل مشکلات و درد و رنج خود را از او مى خواهى، و در کارهایت از او استعانت مى جویى، مى توانى از خزاین رحمتش چیزهایى را بخواهى که جز او کسى قادر به اعطاى آن نیست مانند فزونى عمر، سلامتى تن و وسعت روزى. سپس خداوند کلیدهاى خزاینش را با اجازه اى که به تو درباره درخواست از او عطا کرده، در دست تو قرار داده است پس هرگاه خواسته اى داشته باشى مى توانى به وسیله دعا درهاى نعمت پروردگار را بگشایى و باران رحمت او را فرود آورى.

بیان عبارتها و نکات:

1. در فقره «وَ بَابَ الِاسْتِعْتَابِ»، کلمه «استعتاب» به معناى عذرخواهى و رضایت طلبیدن است و از ریشه «عتب» گرفته شده که معانى متعدّدى دارد و یکى از معانى آن رضا و خشنودى است و کسى که عذرخواهى مى کند در واقع رضایت طرف را مى طلبد.

2. در جمله «فَأَفْضَیْتَ إِلَیْهِ بِحَاجَتِکَ»، کلمه «أفضیت» از ریشه «إفضاء» گرفته شده و به معناى وصول به چیزى است، در نتیجه معنای جمله این می شود که حاجت خود را به درگاه و نزد او (خداوند) می بری.

3. در جمله «وَ أَبْثَثْتَهُ ذَاتَ نَفْسِکَ»، کلمه «أبثثته» از ریشه «بَثّ» به معناى پراکنده ساختن گرفته شده و اینجا به معناى افشا کردن و ظاهر نمودن نفس خویش است.

4. جمله «شَکَوْتَ إِلَیْهِ هُمُومَکَ» می فرماید: خداوند این اجازه را به انسان داده تا هرگونه مشکل واندوه خود را به مانند شکواییه ای به درگاه خداوند برده و با او در میان بگذارد.

5. در جمله «مِنْ زِیَادَةِ الْأَعْمَارِ وَ صِحَّةِ الْأَبْدَانِ وَ سَعَةِ الْأَرْزَاق» فقط به سه مورد از نعمت های الهی اشاره می کند و روشن است که مواهب الهى منحصر به زیادى عمر و صحت بدن و وسعت روزى نیست؛ ولى بى شک ارکان اصلى را این سه چیز تشکیل مى دهد.

6. از تعبیر «جَعَلَ فِی یَدَیْکَ مَفَاتِیحَ خَزَائِنِهِ» روشن مى شود که دعا و مسئلت از پیشگاه خداوند، اثر عمیقى در نیل به خواسته ها و بهره مندى از خزاین بى پایان پروردگار دارد .

7. در جمله «وَ اسْتَمْطَرْتَ شَآبِیبَ رَحْمَتِهِ»، کلمه «شَآبیب» جمع «شُؤبوب» بر وزن «بُهلول» به معناى رگبار و بارش تند است و در نتیجه جمله بیانگر آن است که با دعا و درخواست از درگاه خداوند متعال، رحمت های بیشمار او بر ما می بارند.

28. فَلَا یُقَنِّطَنَّکَ إِبْطَاءُ إِجَابَتِهِ فَإِنَّ الْعَطِیَّةَ عَلَى قَدْرِ النِّیَّةِ وَ رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْکَ الْإِجَابَةُ لِیَکُونَ ذَلِکَ أَعْظَمَ لِأَجْرِ السَّائِلِ وَ أَجْزَلَ لِعَطَاءِ الْآمِلِ وَ رُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّیْ‏ءَ فَلاَ تُؤْتَاهُ وَ أُوتِیتَ خَیْراً مِنْهُ عَاجِلاً أَوْ آجِلاً أَوْ صُرِفَ عَنْکَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَکَ فَلَرُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فِیهِ هَلاَکُ دِینِکَ لَوْ أُوتِیتَهُ فَلْتَکُنْ مَسْأَلَتُکَ فِیمَا یَبْقَى‏ لَکَ جَمَالُهُ وَ یُنْفَى عَنْکَ وَبَالُهُ فَالْمَالُ لاَ یَبْقَى لَکَ وَ لاَ تَبْقَى لَه‏.

ترجمه:

هرگز نباید تأخیر اجابت دعا تو را مأیوس کند، زیرا بخشش پروردگار به اندازه نیّت (بندگان) است؛ گاه مى شود که اجابت دعا به تأخیر مى افتد تا اجر و پاداش درخواست کننده بیشتر گردد و عطاى آرزومندان را فزون تر کند و گاه مى شود چیزى را از خدا مى خواهى و به تو نمى دهد در حالى که بهتر از آن در کوتاه مدت یا دراز مدت به تو داده خواهد شد یا آن را به چیزى که براى تو بهتر از آن است تبدیل مى کند.

گاه چیزى از خدا مى خواهى که اگر به آن برسى مایه هلاک دین توست (و خداوند آن را از تو دریغ مى دارد و چیزى بهتر از آن مى دهد) بنابراین باید تقاضاى تو از خدا همیشه چیزى باشد که جمال و زیباییش براى تو باقى بماند و وبال و بدیش از تو برود (و بدان مال دنیا این گونه نیست) مال براى تو باقى نمى ماند و تو نیز براى آن باقى نخواهى ماند!

بیان عبارتها و نکات:

2. جمله «فَإِنَّ الْعَطِیَّةَ عَلَى قَدْرِ النِّیَّةِ» یعنى این که اجابت در گرو آمادگى به وسیله خلوص نیّت است، پس هر گاه در اجابت تأخیر شد، شاید علّت تأخیر، خالص نبودن نیّت باشد.

3. در جمله «رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْکَ الْإِجَابَةُ...» می فرماید خداوند اجابت دعاى بنده اش را به تأخیر مى اندازد تا بیشتر بر در خانه او باشد و نتیجه فزون ترى نصیب او گردد و این نتیجه علاقه اى است که خدا به او دارد.

* شاید براى برخى این سؤال جلوه نماید که چرا بارها دعا کردیم، ولى مستجاب نشد؟! اگر دعا کلید رحمت و خزاین الهى است، باید هر کس از این کلید استفاده کند از باب رحمت الهى دست خالى برنگردد و نتیجه بگیرد. این جاست که حضرت على(علیه السلام) با کلام ثمین خود این شبهه را از اذهان دور ساخته، مى‌فرمایند: در دعا نمودن اصرار کنید. این‌چنین نباشد که اگر یک بار دعا کردید و مستجاب نشد، دعا نمودن را ترک و رها سازید. و از طرفى دیگر باید توجه داشته باشیم که دیر اجابت شدن هم حکمت‌هایى دارد؛ چه بسا خداوند سبحان به خاطر علت و حکمتى اجابت دعا را به تأخیر انداخته است.

* هدف و جهت این حکمت ممکن است متوجه شخص دعاکننده و یا متوجه شخص یا امور دیگرى باشد؛ مثلا خدا دوست دارد که این شخص یک‌بار دیگر دعا کند و مشمول رحمت مجدد حضرت حق گردد؛ چون هر بار که دعا مى‌کند مستحق یک نوع رحمت یا یک واحد خاصى از رحمت، که متناسب با آن دعاست، مى‌شود. پس اگر دوباره دعا کند، مستحق رحمت مضاعف مى‌گردد.

29. وَاعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّکَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لاَ لِلدُّنْیَا وَ لِلْفَنَاءِ لاَ لِلْبَقَاءِ وَ لِلْمَوْتِ لاَ لِلْحَیَاةِ وَ أَنَّکَ فِی [مَنْزِلِ] قُلْعَةٍ وَ دَارِ بُلْغَةٍ وَ طَرِیقٍ إِلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّکَ طَرِیدُ الْمَوْتِ الَّذِی لاَ یَنْجُو مِنْهُ هَارِبُهُ وَ لاَ یَفُوتُهُ طَالِبُهُ وَ لاَ بُدَّ أَنَّهُ مُدْرِکُهُ فَکُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ أَنْ یُدْرِکَکَ وَ أَنْتَ عَلَى حَالٍ سَیِّئَةٍ قَدْ کُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَکَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ فَیَحُولَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ ذَلِکَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ أَهْلَکْتَ نَفْسَکَ.

ترجمه:

(پسرم!) بدان تو براى آخرت آفریده شده اى نه براى دنیا، براى فنا نه براى بقا (در این جهان)، براى مرگ نه براى زندگى (در این دنیا). تو در منزلگاهى قرار دارى که هر لحظه ممکن است از آن کوچ کنى، در سرایى که باید زاد و توشه از آن برگیرى و راه آخرتِ توست. و (بدان) تو رانده شده مرگ هستى (و مرگ پیوسته در تعقیب توست و سرانجام تو را شکار خواهد کرد) همان مرگى که هرگز فرار کننده اى از آن نجات نمى یابد و هرکس را او در جستجویش باشد از دست نمى دهد و سرانجام وى را خواهد گرفت، بنابراین از این بترس که مرگ زمانى تو را بگیرد که در حال بدى باشى (حال گناه) در صورتى که تو پیش از فرا رسیدن مرگ با خویشتن گفتگو مى کردى که توبه کنى; ولى مرگ میان تو و توبه حایل مى شود و اینجاست که خویشتن را به هلاکت افکنده اى.

 

بیان عبارتها و نکات:

1. کلمه «قُلعَة» معانى زیادى دارد: به انسان ضعیف و کسى که نمى تواند خود را روى زین اسب نگه دارد و اموالى که دوام و بقایى ندارد و همچنین سرایى که باید از آن نقل مکان کرد «قُلعة» مى گویند. در عبارت «أَنَّکَ فِی قُلْعَةٍ» معناى اخیر منظور است.

2. در فقره «وَ دَارِ بُلْغَةٍ»، «بُلْغة» به معناى زاد و توشه اى است که انسان به وسیله آن به مقصد مى رسد. از ریشه «بلوغ» و «بلاغ» گرفته شده، زیرا چنان زاد و توشه اى انسان را به مقصد مى رساند.

3. در جمله «وَأَنَّکَ طَرِیدُ الْمَوْتِ» تعبیر به «طرید» یعنى شخصى که در تعقیب او هستند یا شکارى که صیاد به دنبال او مى دود، تعبیر بسیار جالبى است؛ گویى از آغاز عمر صیاد مرگ در تعقیب انسان است. گاه در کودکى، گاه در جوانى و گاه در پیرى او را شکار خواهد کرد و هیچ کس از دست این صیاد نمى تواند فرار کند، همان گونه که قرآن مى فرماید: «(أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِى بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ ); هرجا باشید مرگ ش

ما را در مى یابد، هرچند در برج هاى محکم باشید.» (نساء، آیه 78)

* بحث از دعا جمله معترضه‌اى بود که حضرت در لابه لاى بحث از دنیا و آخرت بدان پرداختند و اینک به مسأله قبلى و سخن اصلى و عمده این وصیت ثمین که مربوط به آخرت و مقایسه دنیا و آخرت و اهتمام به آخرت مى‌باشد، باز مى‌گردند.

 

30. یَا بُنَیَّ أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ وَ ذِکْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ وَ تُفْضِی بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَیْهِ حَتَّى یَأْتِیَکَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَکَ وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَکَ وَ لاَ یَأْتِیَکَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَکَ.

ترجمه:

پسرم! بسیار به یاد مرگ باش و به یاد آنچه به سوى آن مى روى و پس از مرگ در آن قرار مى گیرى به گونه اى که هرگاه مرگ به سراغ تو آید تو خود را (از هر نظر) آماده ساخته و دامن همت را در برابر آن به کمر بسته باشى، نکند ناگهان بر تو وارد شود و مغلوبت سازد.

بیان عبارتها و نکات:

1. تعبیر «أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ»، دستور داده است که مرگ و آنچه از گرفتاریها را که ناگهان او را در میان گیرند، بیشتر یاد کند؛ زیرا این کار باعث عبرت و نفرت از امور دنیایى شده، و انسان را متوجه عظمت مسئولیت و جدیت عاقبتش در دنیا نموده و آماده براى مرگ و بعد از مرگ مى گرداند.

* مجهول بودن زمان مرگ نیز همانند خود مرگ و اعتقاد به مرگ و آخرت، تأثیر برجسته‌اى در تغییر و تصحیح رفتار آدمى دارد. در واقع این نکته بزرگ‌ترین نعمت الهى به بشریت است؛ چون با توجه به مجهول بودن زمان مرگ، هر کسى در هر آنى احتمال مى‌دهد که مرگش برسد. از این ‌روى به طور مستمر و دایم مواظب اعمال و رفتار خود مى‌باشد؛ یعنى از آن جا که اجل هر کسى مجهول است و معلوم نیست چه زمانى فرا مى‌رسد، همین معلوم نبودن زمان مردن، باعث مى‌شود که یاد مرگ، همیشه در دل آدمى حضور داشته باشد و به آن بیشتر توجه کند و قدر عمرش را بیشتر بداند و مراقب عملکرد خود باشد.

* مرگ و حوادث بعد از مرگ را جلوى چشمت قرار بده، به گونه‌اى که همیشه به یاد مرگ باشى و لحظه‌اى مرگ را فراموش نکنى و آن را دایماً جلوى چشم خود مجسّم ببینى. پرواضح است که اگر این‌گونه زندگى کنى وقتى مرگ به سراغت مى‌آید، آمادگى پذیرش آن را داشته و کمرت را براى استقبال از مرگ بسته، کاملا مهیا خواهى بود. امّا در برابر، اگر مرگ را فراموش نمودى دیگر براى سفر آخرت آمادگى نخواهى داشت.

* انسانی که هر لحظه به یاد مرگ است مانند انسانی است که در مبارزه با شخص زورمندی هرآن در صدد است که ضربه سختی از او نخورد زیرا می داند اگر اندکی غفلت کند ضربه سختی خواهد خورد و هلاک خواهد شد؛ آدمی نیز اگر از موت غفلت کند مرگ به سراغ او آمده و چون آماده مرگ نیست مغلوب او شده و به سختی مجازات می شود.

31. وَ إِیَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَى مِنْ إِخْلاَدِ أَهْلِ الدُّنْیَا إِلَیْهَا وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَیْهَا فَقَدْ نَبَّأَکَ اللَّهُ عَنْهَا وَ نَعَتْ هِیَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا وَ تَکَشَّفَتْ لَکَ عَنْ مَسَاوِیهَا فَإِنَّمَا أَهْلُهَا کِلاَبٌ عَاوِیَةٌ وَ سِبَاعٌ ضَارِیَةٌ یَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ وَ یَأْکُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا وَ یَقْهَرُ کَبِیرُهَا صَغِیرَهَا نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ وَ أُخْرَى مُهْمَلَةٌ قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا وَ رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا، سُرُوحُ عَاهَةٍ بِوَادٍ وَعْثٍ، لَیْسَ لَهَا رَاعٍ یُقِیمُهَا وَ لَا مُسِیمٌ یُسِیمُهَا سَلَکَتْ بِهِمُ الدُّنْیَا طَرِیقَ الْعَمَى وَ أَخَذَتْ بِأَبْصَارِهِمْ عَنْ مَنَارِ الْهُدَى فَتَاهُوا فِی حَیْرَتِهَا وَ غَرِقُوا فِی نِعْمَتِهَا وَ اتَّخَذُوهَا رَبّاً فَلَعِبَتْ بِهِمْ وَ لَعِبُوا بِهَا وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا.

ترجمه:

سخت بر حذر باش که دلبستگى ها و علاقه شدید دنیاپرستان به دنیا و حمله حریصانه آنها به دنیا، تو را نفریبد و مغرور نسازد زیرا خداوند تو را از وضع دنیا آگاه ساخته و نیز دنیا خودش از فنا و زوالش خبر داده و بدى هایش را براى تو آشکار ساخته است. جز این نیست که دنیاپرستان همچون سگ هایى هستند که پیوسته پارس مى کنند یا درندگانى که در پى دریدن یکدیگرند، در برابر یکدیگر مى غرند، و زوزه مى کشند، زورمندان، ضعیفان را مى خورند و بزرگ ترها کوچک ترها را مغلوب مى سازند یا همچون چهارپایانى هستند که دست و پایشان بسته شده و گروه دیگرى همچون حیواناتى هستند رها شده در بیابان (شهوات) عقل خود را گم کرده و در طرق مجهول و نامعلوم گام گذارده اند. آنها همچون حیواناتى هستند که در وادى پر از آفتى رها شده و در سرزمین ناهموارى به راه افتاده اند نه چوپانى دارند که آنها را به راه صحیح هدایت کند و نه کسى که آنها را به چراگاه مناسبى برساند (در حالى که) دنیا آنان را در طریق نابینایى به راه انداخته و چشم هایشان را از دیدن نشانه هاى هدایت برگرفته، در نتیجه در وادى حیرت سرگردانند و در نعمت ها و زرق و برق هاى دنیا غرق شده اند، دنیا را به عنوان معبود خود برگزیده، و دنیا نیز آنها را به بازى گرفته است و آنها هم به بازى با دنیا سرگرم شده اند و ماوراى آن را به فراموشى سپرده اند.

 

بیان عبارت ها:

1. در فقره «وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَیْهَا»، «تکالب» به معناى سبقت در حمله کردن براى به دست آوردن چیزى است و در اصل از واژه «کلب» به معناى سگ گرفته شده است.

2. در جلمه «نَعَتْ هِیَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا»، مقصود از اینکه دنیا خبر مرگش را به تو اعلام کرده است، به این معناست که دنیا دائماً پوچ بودن و فانی بودن خود را با آنچه از سرگذشت پیشینیان می بینیم به ما نشان می دهد.

3. در جمله «سُرُوحُ عَاهَةٍ بِوَادٍ وَعْثٍ»، کلمه «سُرُوح» جمع «سَرح» به معناى حیوانى است که آن را در بیابان براى چریدن، آزاد مى گذارند و کلمه «عاهة» به معناى آفت است. همچنین کلمه «وَعْث» به معناى شن زاری است که با کندى مى توان در آن حرکت کرد، پس معنای کلی جمله این می شود: حیواناتی که در شن زار پر آفتی رها شده اند تا از این آفات و زیان ها بچرند.

32. رُوَیْداً یُسْفِرُ الظَّلَامُ کَأَنْ قَدْ وَرَدَتِ الْأَظْعَانُ یُوشِکُ مَنْ أَسْرَعَ أَنْ یَلْحَقَ وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ مَنْ کَانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ فَإِنَّهُ یُسَارُ بِهِ وَ إِنْ کَانَ وَاقِفاً وَ یَقْطَعُ الْمَسَافَةَ وَ إِنْ کَانَ مُقِیماً وَادِعاً.

ترجمه:

آرام باش (و کمى صبر کن) که به زودى تاریکى برطرف مى شود (و حقیقت آشکار مى گردد) گویا این مسافران، به منزل رسیده اند (و پایان عمر را با چشم خود مى بینند.) نزدیک است کسى که سریع حرکت مى کند به منزلگاه (مرگ) برسد. پسرم، بدان آن کس که مرکبش شب و روز است، او را مى برند و در حرکت است، هرچند خود را ساکن پندارد و پیوسته قطع مسافت مى کند، گرچه ظاهراً ایستاده است و استراحت مى کند.

بیان عبارتها و نکات:

1. در جمله «رُوَیْداً یُسْفِرُ الظَّلَامُ» منظور از ظلام (تاریکى) جهل به حال دنیاست که بعضى از بى خبران آن را گویى پایدار مى پندارند؛ ولى چیزى نمى گذرد که مرگ با قیافه وحشتناکش، خود را نشان مى دهد.

2. منظور از «مَنْ أَسْرَعَ» همه انسان ها هستند نه گروه خاصى، زیرا همه با سرعت به سوى سرمنزل نهایى که همان پایان زندگى است مى رسند.

3. در فقره «کَأَنْ قَدْ وَرَدَتِ الْأَظْعَانُ»، «اَظعان» گاه جمع «ظعینة» به معناى هودج یا تخت روانى است که به هنگام سفر بر آن سوار مى شدند و فرا رسیدن هودج ها به معناى فرا رسیدن مسافران است.

 

نکته ها:

* مقصود حضرت(علیه السلام) از این بیان تمثیلى این است که من در منزلى، در فضاى آخرت ایستاده‌ام و نظاره مى‌کنم که چگونه قافله دنیاییان به سوى آخرت مى‌آید. اگر به اندازه یک چشم بر هم زدن صبر کنید، خواهید دید که هوا روشن شده و قافله اهل دنیا مى‌رسد. منتها بعضى زودتر و برخى دیرتر خواهند رسید و بالأخره روزى همه به این جا پاى مى‌گذارند. زندگى دنیا، مثل قافله و کاروان، مسافران خود را به منزل آخرت خواهد رساند. پس دل به این چند ساعت یا چند روزى که در این سفر مى‌گذرد، خوش ندارید. که گذراست و در یک چشم‌ برهم‌ زدن هوا روشن شده و تاریکى دنیا برطرف گردیده و افق روشن آخرت ظاهر مى‌گردد.

* انسان وقتى در سفر است و در قافله‌اى اسم خود را ثبت نموده است، مى‌پندارد که مى‌تواند از قافله کناره بگیرد و بگوید که دیگر نمى‌خواهم همراه این قافله باشم. این جاست که آن حضرت(علیه السلام) گوشزد مى‌فرمایند: اگر چه دنیا قافله‌اى بیش نیست، امّا کسى نمى‌تواند از قافله دنیا کناره بگیرد. این قافله، قافله‌اى نیست که بشود نام خود را از آن محو نمود. دنیا قافله‌اى است که اگر هم نخواهید، شما را با خود مى‌برد؛ نمى‌توانید قصد سیر نداشته باشید، در هر حال این قافله شما را سیر مى‌دهد. چه بخواهید و چه نخواهید این راه را خواهید رفت و به آخرت خواهید رسید.

33. وَ اعْلَمْ یَقِیناً أَنَّکَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَکَ وَ لَنْ تَعْدُوَ أَجَلَکَ وَ أَنَّکَ فِی سَبِیلِ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِی الْمُکْتَسَبِ فَإِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ إِلَى حَرَبٍ  فَلَیْسَ کُلُّ طَالِبٍ بِمَرْزُوقٍ وَ لاَ کُلُّ مُجْمِلٍ بِمَحْرُومٍ وَ أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً وَ لاَ تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً وَ مَا خَیْرُ خَیْرٍ لاَ یُنَالُ إِلاَّ بِشَرٍّ، وَ یُسْرٍ لاَ یُنَالُ إِلاَّ بِعُسْرٍ.

ترجمه:

و به یقین بدان هرگز به همه آرزوهایت دست نخواهى یافت و (نیز بدان) هرگز از اجلت تجاوز نخواهى کرد (و بیش از آنچه مقرر شده عمر نمى کنى) و تو در همان مسیرى هستى که پیشینیان تو بودند (آنها رفتند و تو هم خواهى رفت). حال که چنین است، در به دست آوردن دنیا زیاده روى مکن و در کسب و کار میانه رو باش، زیرا بسیار دیده شده که تلاش فراوان (در راه دنیا) به نابودى منجر گردیده (اضافه بر این) نه هر تلاش گرى به روزى رسیده و نه هر شخص میانه روى محروم گشته است. نفس خویشتن را از گرایش به هر پستى گرامى دار (و بزرگوارتر از آن باش که به پستى ها تن در دهى) هرچند گرایش به پستى ها تو را به خواسته هایت برساند، زیرا تو هرگز نمى توانى در برابر آنچه از شخصیت خود در این راه از دست مى دهى بهاى مناسبى به دست آورى. و برده دیگرى مباش، خداوند تو را آزاد آفریده است. آن نیکى که جز از طریق بدى به دست نیاید نیکى نیست و آن آسایش و راحتى که جز با مشقت زیاد (و بیش از حد) فراهم نشود نیز آسایش نیست.

 

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَکَ» بیان واقعیّتى روشن است که هیچ انسانى در این جهان به تمام آرزوهاى خود نخواهد رسید، بنابراین چرا در طلب روزى حریص باشد؟

2. جمله «وَلَنْ تَعْدُوَ أَجَلَکَ» اشاره به این است که عمر انسان به هر حال محدود است و هیچ کس نمى تواند بیش از وقت مقرر در این جهان بماند. حال که چنین است چرا براى به دست آوردن مال، بیش از حد دست و پا کند.

3. تعبیر به «خَفِّضْ؛ آرام باش و فرو نه» و «أَجْمِلْ؛ راه اعتدال پیش گیر» هر دو اشاره به یک حقیقت و آن ترک حرص براى جلب روزى بیشتر است. این تعبیر هرگز تلاش و سعى براى به دست آوردن روزى حلال را نفى نمى کند.

4. دو جمله «فَلَیْسَ کُلُّ طَالِب... وَلاَ کُلُّ مُجْمِل...» دلیلی است براى آنچه در جمله هاى قبل درباره رعایت میانه روى در طلب رزق آمده است و اشاره به این حقیقت است که تلاش زیاد، همیشه درآمد بیشتر و رعایت میانه روى همیشه درآمد کمتر را در پى ندارد، بلکه لطف و اراده الهى بر این قرار گرفته آنها که بر او توکل کنند و حرص و آز و طمع را کنار بگذارند و به صورت معتدل براى روزى تلاش نمایند، زندگى بهتر و توأم با آرامش بیشتر داشته باشند.

34. وَ إِیَّاکَ أَنْ تُوجِفَ بِکَ مَطَایَا الطَّمَعِ فَتُورِدَکَ مَنَاهِلَ الْهَلَکَةِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَلاَّ یَکُونَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ ذُو نِعْمَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّکَ مُدْرِکٌ قَسْمَکَ وَ آخِذٌ سَهْمَکَ وَ إِنَّ الْیَسِیرَ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَعْظَمُ وَ أَکْرَمُ مِنَ الْکَثِیرِ مِنْ خَلْقِهِ وَ إِنْ کَانَ کُلٌّ مِنْه.

ترجمه:

بپرهیز از اینکه مرکب هاى طمع، تو را با سرعت با خود ببرند و به آبشخورهاى هلاکت بیندازند و اگر بتوانى که میان تو و خداوندت، صاحب نعمتى واسطه نباشد چنین کن، زیرا تو (به هر حال) قسمت خود را دریافت مى کنى و سهمت را خواهى گرفت و مقدار کمى که از سوى خداوند به تو برسد با ارزش تر است از مقدار زیادى که از سوى مخلوقش برسد، هرچند همه نعمت ها (حتى آنچه از سوى مخلوق مى رسد) از ناحیه خداست.

بیان عبارتها و نکات:

1. «تُوجِفُ» از ریشه «إیجاف» به معناى با سرعت حرکت کردن و تاختن گرفته شده و ریشه اصلى آن «وَجْف» به معناى حرکت کردن سریع است. در اینجا با توجّه به اینکه در عبارت «تُوجِفَ بِکَ مَطَایَا الطَّمَعِ» با «باء» متعدى شده به معناى به سرعت راندن است.

2. تعبیر به «مَناهِلَ الْهَلَکَةِ؛ آبشخورهاى هلاکت» اشاره لطیفى به این حقیقت است که انسان به سراغ آبشخور براى سیراب شدن مى رود ولى آبشخورى که با مرکب طمع به آن وارد مى شود نه تنها سیراب نمى کند، بلکه آبى در آن نیست و جاى هلاکت است.

3. جمله «وَإنْ کانَ کُلٌّ مِنْهُ» در واقع اشاره به توحید افعالى خداست و آن اینکه به فرض که انسان از دیگران کمک بگیرد (آنجا که نباید بگیرد) و به او کمک کنند باز هم اگر دقت کنیم همه اینها از سوى خداست، زیرا انسان خودش چیزى ندارد که به دیگرى بدهد. آنچه دارد از سوى خدا دارد و آنچه به دست آورده با نیروى خداداد به دست آورده است.

 

نکته ها:

* بارها در زندگى خود آزموده ایم و تاریخ نیز گواه صدق این حقیقت است که افراد طماع گرفتار شکست هاى سختى در زندگى شده اند، زیرا طمع، چشم و گوش انسان را مى بندد و به او اجازه نمى دهد راه را از بیراهه و محل نجات را از پرتگاه بشناسد، بلکه مى توان گفت غالب کسانى که در مسائل تجارى و مانند آن گرفتار ورشکستگی نهایى مى شوند، عامل اصلى آن طمع آنها بوده است.

* این تشبیه در اینجا اشاره دارد که طمع به سرعت انسان را به وادی هلاکت می اندازد. زیرا انسانی که بر مرکب طمع سوار شده چون یکسره در حال لذت بردن از دنیا است و این لذت هم حد و ایستایی ندارد، پیوسته به حرکت خود ادامه می دهد و طمع ،اجازه تفکر را از او می گیرد زیرا او یکسره در فکر افزایش لذت است و این مسیر را درست می پندارد پس با سرعت بدون اینکه خود بفهمد در دنیا فرو می رود و آخرت خود را نابود می کند.

35. وَ تَلاَفِیکَ مَا فَرَطَ مِنْ صَمْتِکَ أَیْسَرُ مِنْ إِدْرَاکِکَ مَا فَاتَ مِنْ مَنْطِقِکَ وَ حِفْظُ مَا فِی الْوِعَاءِ بِشَدِّ الْوِکَاءِ وَ حِفْظُ مَا فِی یَدَیْکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ طَلَبِ مَا فِی یَدَیْ غَیْرِکَ وَ مَرَارَةُ الْیَأْسِ خَیْرٌ مِنَ الطَّلَبِ إِلَى النَّاسِ وَ الْحِرْفَةُ مَعَ الْعِفَّةِ خَیْرٌ مِنَ الْغِنَى مَعَ الْفُجُورِ وَ الْمَرْءُ أَحْفَظُ لِسِرِّهِ وَ رُبَّ سَاعٍ فِیمَا یَضُرُّهُ، مَنْ أَکْثَرَ أَهْجَرَ وَ مَنْ تَفَکَّرَ أَبْصَرَ قَارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ وَ بَایِنْ أَهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمْ؛

ترجمه:

(فرزندم!) جبران آنچه بر اثر سکوت خود از دست داده اى آسان تر از جبران آن است که بر اثر سخن گفتن از دست مى رود، و نگه دارى آنچه در ظرف است با محکم بستن دهانه آن امکان پذیر است و حفظ آنچه در دست دارى، نزد من محبوب تر از درخواست چیزى است که در دست دیگرى است. تلخى یأس (از آنچه در دست مردم است) بهتر است از دراز کردن دست تقاضا به سوى آنها و درآمد (کم) همراه با پاکى و درست کارى بهتر از ثروت فراوان توأم با فجور و گناه است و انسان اسرار خویش را (بهتر از هر کس دیگر) نگه دارى مى کند و بسیارند کسانى که بر زیان خود تلاش مى کنند.

کسى که پرحرفى کند سخنان ناروا و بى معنا فراوان مى گوید. هر کس اندیشه خود را به کار گیرد حقایق را مى بیند و راه صحیح را انتخاب مى کند. به نیکوکاران و اهل خیر نزدیک شو تا از آنها شوى و از بدکاران و اهل شر دور شو تا از آنها جدا گردى.

بیان عبارتها و نکات:

1. در تعبیر «وَحِفْظُ مَا فِی الْوِعَاءِ بِشَدِّ الْوِکَاءِ»، مقصود از «وِعاء؛ ظرف» همان قلب و روح انسان است و «وکاء؛ ریسمانى که دهانه مشک را با آن مى بندند» اشاره به زبان و دهان انسان که اگر انسان آن را در اختیار خود بگیرد، سخنان ناموزون یا کلماتى که موجب پشیمانى است از او صادر نمى شود.

2. در جمله «وَمَرَارَةُ الْیَأْسِ خَیْرٌ مِنَ الطَّلَبِ إِلَى النَّاسِ» منظور از «یأس» همان ناامیدى است که انسان بر خود تحمیل مى کند، به گونه اى که راه طلب از دیگرن را بر خویش مى بندد. این کار گرچه تلخ است، ولى سبب عزت و شرف انسان مى شود.

3. در فقره «مَنْ أَکْثَرَ أَهْجَرَ» کلمه «أهجر» از ریشه «هجر» در اصل به معناى دورى و جدایى است. سپس به معناى هذیان گفتن مریض هم آمده، زیرا سخنانش در آن حالت ناخوش آیند و دور کننده است. مراد امام در این فقره همان گفته شاعر است که:

کم گوى و گزیده گوى چون دُر *** تا ز اندک تو جهان شود پر

* انسان اگر از گفتن چیزى خوددارى و صرف نظر کند و بعد بفهمد این سکوت اشتباه بوده فورا مى تواند آن را تلافى و تدارک کند. در حالى که اگر سخنى بگوید و بعد بفهمد این سخن اشتباه بوده و یا گفتنى نبوده است، بازگرداندن آن امکان پذیر نیست، همانند آبى است که به روى زمین ریخته مى شود و جمع کردن آن عادتا غیر ممکن است. ایشان در ادامه راه را نیز نشان می دهد، انسان برای حفظ آنچه در ظرف قلب و دل است باید درِ آن را که زبان و دهان است محکم ببندد و جلوی دل را بگیرد تا از زیاده گویی پرهیز کند.

36. بِئْسَ الطَّعَامُ الْحَرَامُ وَ ظُلْمُ الضَّعِیفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ إِذَا کَانَ الرِّفْقُ خُرْقاً کَانَ الْخُرْقُ رِفْقاً رُبَّمَا کَانَ الدَّوَاءُ دَاءً وَ الدَّاءُ دَوَاءً وَ رُبَّمَا نَصَحَ غَیْرُ النَّاصِحِ وَ غَشَّ الْمُسْتَنْصَحُ.

ترجمه:

بدترین غذاها غذاى حرام است و ستم بر ناتوان زشت ترین ستم هاست. در آنجا که رفق و مدارا سبب خشونت مى شود خشونت مدارا محسوب خواهد شد; چه بسا داروها سبب بیمارى گردد و چه بسا بیمارى هایى که داروى انسان است، گاه کسانى که اهل اندرز نیستند اندرزى مى دهند و آن کس که (اهل اندرز است و) از او نصیحت خواسته شده خیانت مى کند.

بیان عبارتها و نکات:

1. در عبارت «إِذَا کَانَ الرِّفْقُ خُرْقاً کَانَ الْخُرْقُ رِفْقاً» کلمه «خُرْق» به معناى خشونت به خرج دادن و در مقابلِ معنای مدارا کردن و رفاقت است؛ به این معنا که گاهی موارد مدارا کردن و مسامحه از روی رفاقت، سبب ظلم و ناحقی در حق دیگران می­شود، بنابراین در چنین شرایطی باید از ابتدا سخت­گیری و خشونت به خرج داد، تا امر ناروایی صورت نپذیرفته و در حق کسی ستم نشود.

2. کلمه «غَشّ» در فقره «رُبَّمَا نَصَحَ غَیْرُ النَّاصِحِ وَ غَشَّ الْمُسْتَنْصَح» از ریشه «غِشّ» به معنای خیانت کردن می­باشد و معنای کلی این فقره آن می­باشد که گاهی آن کسانی که معمولاً صلاحیت مشورت دادن ندارند، اندرزها و تجربه­های حکمت­آمیزی به انسان منتقل کرده و بر عکس آن افرادی که معمولاً از روی عقل و درایت مشورت می­دهند، بخاطر اشتباه یا خیانت، اندزی ناروا به تو می­دهند.

 

* منظور حضرت در اینجا مطلق حرام است؛ یعنى به این معنا اشاره دارد که کارهایى که ما انجام مى‌دهیم همگى در ساختار روح ما تأثیر دارند. غذایى که در این دنیا مى‌خوریم، در بدن ما اثر مى‌گذارد؛ و اگر غذا مفید و سالم باشد بدن ما رشد مى‌کند و اگر غذا مسموم باشد، بدن مریض مى‌شود و احیاناً با مرگ دست به گریبان مى‌شود. به همین سان، روح انسان هم در اثر اعمال خوب یا بدى که در دنیا با آن مواجه مى‌شویم همین حالات سلامت و مرض یا حیات و موت را دارد. این اعمال و رفتار ما است که روح را متأثر مى‌گرداند؛ در نتیجه کار حرام، غذاى بد روح انسان است.

* وقتى انسان حق دیگران را رعایت نکند، ظلم کرده است و این عمل، خواه آن فرد ضعیف باشد و خواه قوى، بد و زشت است، ولى اگر حق افراد ضعیف را رعایت نکند خیلى زشت‌تر است. وضعیت فرد ضعیف به‌گونه‌اى است که باید عواطف ما را بر انگیزاند و ما را به حمایت او وادارد؛ یعنى اقتضاى وضعیت وى ترحم و لطف است. حال اگر به جاى این که از وى حمایت کنیم به عکس عمل نموده و بر سرش بزنیم، این عمل یک ظلم مضاعف شمرده مى‌شود؛ چون برخلاف انتظار وجدان و عرف عمل کرده‌ایم. علت دیگر براى زشت‌تر بودن چنین عملى این است که قوى مى‌تواند از حقش دفاع کند، اما فرد ضعیف نمى‌تواند از حق خود دفاع کند.

37. وَ إِیَّاکَ وَ الِاتِّکَالَ عَلَى الْمُنَى فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْکَى وَ الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ وَ خَیْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَکَ، بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَکُونَ غُصَّةً، لَیْسَ کُلُّ طَالِبٍ یُصِیبُ وَ لاَ کُلُّ غَائِبٍ یَئُوبُ؛

ترجمه:

از تکیه کردن بر آرزوها برحذر باش که سرمایه احمق ها است. عقل، حفظ و نگهدارى تجربه هاست و بهترین تجربه هاى تو آن است که به تو اندرز دهد، فرصت را پیش از آنکه از دست برود و مایه اندوه گردد غنیمت بشمار. نه هرکس طالب چیزى باشد به خواسته اش مى رسد و نه هر آنچه که از نظر پنهان شد باز مى گردد.

بیان عبارتها و نکات:

1. در جمله «وَإِیَّاکَ وَالاِتِّکَالَ عَلَى الْمُنَى» منظور از «مُنى؛ آرزوها» آرزوهاى دور و دراز است که به خیالات شبیه تر است و آنها که گرفتار این گونه آرزوها مى شوند، نیروهاى فعال خود را بیهوده هدر مى دهند و سرانجام به جایى نمى رسند.

2. در فقره «خَیْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَکَ» مقصود از وعظ و موعظه، هر آن­چیزی است که باعث عبرت معنوی برای انسان شده و یا او را از غفلت درمورد آنچه از پیش می­دانسته اما به آن اهتمام چندانی نداشته، خارج نماید.

3. عبارت «وَ لاَ کُلُّ غَائِبٍ یَئُوبُ؛ و نه هر آنچه که از نظر پنهان شد باز مى گردد.» اشاره به توصیه قبلی امام علیه السلام دارد که از فرزندشان خواسته بودند تا فرصت­ها را غنیمت بشمارد. از همین رو لفظ «غَائِب» در اینجا به معنای فرصت و موقعیتی است که از ما غائب شده و از دست رفته است، و در نتیجه دوباره باز نخواهد گشت.

 

نکته ها:

* مخاطب این کلام حضرت على(علیه السلام) کسى است که مى‌خواهد به آرزوهاى طولانى نسنجیده، غیر معقول و ارزیابى نشده خود اعتماد کند. در این‌جا اصل آرزو داشتن مطرح نیست و مقصود روایاتى که آرزو را یکى از بزرگ‌ترین خطرها معرفى مى‌کنند، آرزوهاى دور و دراز دنیاست. منظور این روایات آن است که مبادا انسان براى دنیایش، هوس‌هاى زیاد در سر داشته باشد و همه تلاش خود را صرف این هوس‌هاى دنیایى نماید. این‌گونه آرزوهاى طولانى خطرى است که باعث فراموش شدن آخرت مى‌گردد. آرزوى مذموم، آرزوى طولانى براى دنیاست که به طور مطلق مذموم است و امیرالمؤمنین على(علیه السلام) آن را یکى از بزرگ‌ترین خطرها مى‌دانند.

* امیرالمؤمنین على(علیه السلام) این‌گونه افراد را چه زیبا معرفى مى‌کند. حضرت مى‌فرمایند اینها آدم‌هاى احمق و بى عقلى هستند که مى‌خواهند با سرمایه خیال و آرزو، تجارت کنند. آرزو و خیال، سرمایه و مال التجاره احمقان است.

* آنچه در این وصیت الهى مورد نظر حضرت(علیه السلام) است همانا آرزوهاى غیر معقولى مى‌باشد که ارزش‌یابى صحیح و برنامه‌ریزى درست و تلاشى در خور براى آنها انجام نمى‌گیرد. کسى که على‌رغم فقدان شرایط به این آرزوها اعتماد کند، هم از دنیا و هم از آخرت باز مى‌ماند.

38. وَ مِنَ الْفَسَادِ إِضَاعَةُ الزَّادِ وَ مَفْسَدَةُ الْمَعَادِ وَ لِکُلِّ أَمْرٍ عَاقِبَةٌ سَوْفَ یَأْتِیکَ مَا قُدِّرَ لَکَ، التَّاجِرُ مُخَاطِرٌ وَ رُبَّ یَسِیرٍ أَنْمَى مِنْ کَثِیرٍ لاَ خَیْرَ فِی مُعِینٍ مَهِینٍ وَ لاَ فِی صَدِیقٍ ظَنِینٍ، سَاهِلِ الدَّهْرَ مَا ذَلَّ لَکَ قَعُودُهُ وَ لَا تُخَاطِرْ بِشَیْءٍ رَجَاءَ أَکْثَرَ مِنْهُ؛

ترجمه:

تباه کردن زاد و توشه نوعى فساد است و سبب فاسد شدنِ معاد. هر کارى سرانجامى دارد (و باید مراقب سرانجام آن بود.) آنچه برایت مقدر شده به زودى به تو خواهد رسید. هر بازرگانى خود را به مخاطره مى اندازد. (همواره دنبال فزونى مباش زیرا) چه بسا سرمایه کم از سرمایه زیاد پربرکت تر و رشدش بیشتر است. نه در کمک کارِ پست خیرى است و نه در دوستِ متهم فایده اى. تا روزگار در اختیار توست به آسانى از آن بهره گیر و هیچ گاه نعمتى را که دارى براى آنکه بیشتر به دست آورى به خطر مینداز.

بیان عبارتها و نکات:

1. در جمله «مِنَ الْفَسَادِ إِضَاعَةُ الزَّادِ وَ مَفْسَدَةُ الْمَعَادِ؛ تباه کردن زاد و توشه نوعى فساد است و سبب فاسد شدن معاد.» کلمه «إضَاعَة» به معنای ضایع و تباه نمودن می­باشد.

2. تعبیر «التَّاجِرُ مُخَاطِرٌ» اشاره به این نکته است که در مقام معامله فرصت های دنیا برای به دست آوردن فرصت ها و مقامات اخروی، انسان مانند بازرگانی است که همیشه از تجارت خود سود نمى برد و به اصطلاح امروز، تجارت نوعى ریسک است. بنابراین انسان باید شجاع باشد و بر خدا توکل کند و از زیان هاى احتمالى نهراسد و از زیان ها ناامید و مأیوس نشود. البتّه تاجر باید تدبیر را در کنار تلاش و کوشش از دست ندهد، ولى اگر با زیانى مواجه شد نیز ناراحت نگردد.

3. در فقره «لَا خَیْرَ فِی مُعِینٍ مَهِینٍ؛ در کمک کارِ پست خیرى نیست» کلمه «مَهِین» به معناى پست و حقیر و ضعیف بوده و از ریشه «مهانة» گرفته شده است.

4. در فقره «صَدِیقٍ ظَنِینٍ»، کلمه «ظَنِین» به معناى شخص متهم، از ریشه «ظنّ» به معناى گمان گرفته شده و معناى اسم مفعولى دارد.

5. در عبارت «سَاهِلِ الدَّهْرَ مَا ذَلَّ لَکَ قَعُودُهُ» کلمه «ساهل» به دو گونه معنا شده است. برخی آن را به معنای «به آسانی بهره گرفتن» دانسته و در نیتجه این جمله را اینگونه تفسیر می کنند که از فرصت های زمانه بهره مند شو، چرا که ممکن است دوباره آن فرصت ها بدست نیایند. برخی نیز آن را به معنای «مدارا کردن» گرفته و در نتیجه معنای عبارت می شود: در مواقعی که روزگار به تو فرصت می دهد، تو هم بر دیگران آسان بگیر.

* از آنجا که حضرت انسان را در دنیا همچون مسافری می داند که پیوسته در حرکت است و در این حرکت نیز از خود هیچ اختیاری ندارد آنچه مهم است مقصد و آخرت است. انسان در طول این مسیر باید به دنبال کسب زاد و توشه ای باشد که در آن دنیا موجب فلاح و رستگاری او باشد. حال ایشان در این عبارت بیان می دارد که ضایع کردن توشه آخرت نوعی فساد است و این توشه چیزی نیست جز تقوا.  زیرا انسان در صورتی که تقوا را از دست دهد و آن را ضایع کند آخرت و معاد او نیز ضایع می شود.

39. وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ احْمِلْ نَفْسَکَ مِنْ أَخِیکَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ الْمُقَارَبَةِ وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى الْبَذْلِ وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اللِّینِ وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ حَتَّى کَأَنَّکَ لَهُ عَبْدٌ وَ کَأَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ عَلَیْکَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَضَعَ ذَلِکَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَیْرِ أَهْلِهِ؛

ترجمه:

از سوار شدن بر مرکب سرکش لجاجت برحذر باش که تو را بیچاره مى کند. (فرزندم!) در مقابل برادر دینى خود (این امور را بر خود تحمیل کن:) به هنگام قطع رابطه از ناحیه او، تو پیوند برقرار نما و در زمان قهر و دوریش به او نزدیک شو، در برابر بخلش، بذل و بخشش و به وقت دورى کردنش نزدیکى اختیار کن، به هنگام سخت گیریش نرمش و به هنگام جرم، عذرش را بپذیر، آن گونه که گویا تو بنده او هستى و او صاحب نعمت توست؛ اما بر حذر باش از اینکه این کار را در غیر محلش قرار دهى یا درباره کسى که اهلیّت ندارد به کار بندى.

بیان عبارتها و نکات:

1. تعبیر به «اِحْمِلْ» در آغاز این توصیه اشاره به این است که خوبى کردن در برابر بدى گرچه براى انسان مشکل است، ولى باید آن را بر خود تحمیل کرد.

2. در جمله «عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ»، کلمه «صَرْم» به معناى قطع کردن و بریدن و جدا ساختن، در اینجا به قطع رابطه با دیگرى اشاره دارد. نقطه مقابل آن صله و برقرار ساختن پیوند است.

3. در عبارت «وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ»، کلمه «صدود» مصدر و به معنای منع کردن بوده و کلمه «اللَّطَف» به معناى محبّت کردن و نیکى نمودن است.

 

نکته ها:

* منشأ لجاجت، یک خواست فطرى در انسان است که مى‌خواهد به شکلى کمال خود را رقم زند و شخصیت خود را تثبیت نماید. او گمان مى‌کند اگر چنین وانمود شود که مرتکب خطا شده است، شخصیتش لطمه مى‌خورد؛ از این روى براى این که چنین برداشتى در ذهن دیگران شکل نگیرد، سعى مى‌کند از رفتار و گفتار خویش تا حد امکان دفاع نماید.

* گاهى تأثیر این روحیه به جایى مى‌رسد که آثار بسیار بدى را به دنبال مى‌آورد. اگر این حالت در نفس انسان رسوخ پیدا کند و ملکه وى بشود، مفاسد فراوانى در پى دارد؛ مثلا هر حرفى که مى‌زند آن را حرف صحیح تلقى مى‌کند و حاضر نیست بگوید اشتباه کردم. این اصرار بى‌دلیل، مفاسد فردى و اجتماعى فراوانى را در پى خواهد داشت. از این روى اگر چنین شخصى موقعیت اجتماعى مهمى به دست آورد یا به سرپرستى یک مجموعه برسد، باعث گمراهى خود و دیگران و بروز مفاسد اجتماعى غیر قابل جبران مى‌شود. اگر این ملکه رسوخ پیدا کند، به‌گونه‌اى که حاضر نشود به اشتباه خود اعتراف نماید، به یقین باعث مى‌گردد مردم هم گمراه شوند و به غلط بیفتند و مفاسد اجتماعى فراوانى بروز نماید. حضرت على(علیه السلام) لجاجت را به مرکبى چموش تشبیه فرموده‌اند که اگر انسان آن را مهار نکند و افسارش را درست در دست نگیرد، وى را سرنگون مى‌سازد و به هلاکت مى‌رساند.

40. لَا تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِیقِکَ صَدِیقاً فَتُعَادِیَ صَدِیقَکَ وَ امْحَضْ أَخَاکَ النَّصِیحَةَ حَسَنَةً کَانَتْ أَوْ قَبِیحَةً وَ تَجَرَّعِ الْغَیْظَ فَإِنِّی لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَةً وَ لاَ أَلَذَّ مَغَبَّةً وَ لِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ فَإِنَّهُ یُوشِکُ أَنْ یَلِینَ لَکَ؛

ترجمه:

هرگز دشمن دوست خود را به دوستى مگیر که با این کار به دشمنى با دوست خود برخاسته اى. نصیحت خالصانه خود را براى برادرت مهیا ساز، خواه این نصیحت (براى او) زیبا و خوشایند باشد یا زشت و ناراحت کننده. خشم خود را جرعه جرعه فرو بر که من جرعه اى شیرین تر و خوش عاقبت تر و لذت بخش تر از آن ندیدم. با کسى که نسبت به تو با خشونت رفتار مى کند نرمى کن که امید مى رود به زودى در برابر تو نرم شود.

بیان عبارتها و نکات:

1. در جمله «فَتُعَادِیَ صَدِیقَکَ»، کلمه «تُعَادِی» از ریشه «عَدو» و به معنای به دشمنی برخواستن می­باشد.

2. در جمله «وَ امْحَضْ أَخَاکَ النَّصِیحَةَ»، لفظ «امحَضْ» از ریشه «محض» به معناى خالص کردن و در مورد نصیحت به معناى خیرخواهى خالى از هرگونه شائبه است.

3. کلمه «تَجَرَّع» در عبارت «تَجَرَّعِ الْغَیْظَ» به معنای نوشیدن آرام و جرعه جرعه، می باشد که وقتی درباره خشم به کار برده می­شود، اشاره به این حقیقت دارد که به هنگام خشم باید از شتاب در کلام و تصمیم دوری کرده و با آرامی و به مرور بر آن خشم فائق آمده و آن را با کمک عقل و بخشش، در وجود خود حلّ نمود.

4. در جمله «فَإِنِّی لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَةً؛ همانا من جرعه اى شیرین تر و خوش عاقبت تر از آن ندیدم»، کلمه «عَاقِبَة» تمیز برای «أحلَی» می­باشد و وجه شیرینی این جرعه را تبیین می­نماید. یعنی با توجه به عاقبت  کارها، هیچ کاری شیرین­تر از فرو بردن خشم نیست.

5. در تعبیر «وَ لاَ أَلَذَّ مَغَبَّةً»، کلمه «مَغبّة» از ریشه «غَبّ» به معناى عاقبت گرفته شده است.

6. در جمله «لِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ فَإِنَّهُ یُوشِکُ أَنْ یَلِینَ لَکَ» کلمه «لِن» فعل امر از ریشه «لین»  به معناى نرم بودن است و همچنین «غَالَظَ» فعل ماضی و از ریشه «غلظت» به معناى خشونت (نقطه مقابل لینت و نرمش) گرفته شده است.

* دشمن دوست خود را دوست مگیر؛ چه لازمه این عمل آن است که با دوست خود دشمنى کنى. اگر انسان با دشمن کسى رفاقت کند، معنایش این است که با خود او دشمنى کرده است. به زبانى دیگر این کلام حضرت(علیه السلام) به این نکته اشاره دارد که جمع بین دوست و دشمنِ دوست رفاقت خالصانه و واقعى را ناممکن مى‌سازد. اگر شما مى‌خواهید با این شخص دوست باشید، باید دشمنش را رها سازید و با دشمن او دوستى نداشته باشید

41. وَ خُذْ عَلَى عَدُوِّکَ بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ [أَحَدُ] أَحْلَى الظَّفَرَیْنِ وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِیعَةَ أَخِیکَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِکَ بَقِیَّةً یَرْجِعُ إِلَیْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذَلِکَ یَوْماً مَا وَ مَنْ ظَنَّ بِکَ خَیْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ وَ لَا تُضِیعَنَّ حَقَّ أَخِیکَ اتِّکَالًا عَلَى مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ فَإِنَّهُ لَیْسَ لَکَ بِأَخٍ مَنْ أَضَعْتَ حَقَّهُ وَ لَا یَکُنْ أَهْلُکَ أَشْقَى الْخَلْقِ بِکَ؛

ترجمه:

با دشمن خود با فضل و کرم رفتار کن که در این صورت از میان دو پیروزى (پیروزى از طریق خشونت و پیروزى از طریق محبّت) شیرین ترین را برگزیده اى. اگر خواستى پیوند برادرى و رفاقت را قطع کنى جایى براى آشتى بگذار که اگر روزى خواست باز گردد بتواند. کسى که درباره تو گمان نیکى ببرد با عمل خود گمانش را تصدیق کن. هیچ گاه به اعتماد رفاقت و یگانگى که میان تو و برادرت برقرار است حق او را ضایع مکن؛ زیرا آن کس که حقش را ضایع کنى برادر تو نخواهد بود. نباید خاندان تو بدبخت ترین و ناراحت ترین افراد در برابر تو باشند.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «وَمَنْ ظَنَّ بِکَ خَیْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ»، اشاره به این است که اگر کسی تو را اهل کار خیری مانند بذل و بخشش و سخاوت مى داند و از تو چیزى خواست، به او کمک کن تا گمان او را تصدیق کرده باشى و بزرگوارى تو تثبیت شود.

2. تعبیر «وَ لَیْسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّکَ أَنْ تَسُوءَهُ» برگرفته از این آیه قرآن مجید است که مى فرماید: «(هَلْ جَزاءُ الاِحْسانِ إِلاَّ الاِحْسانُ)؛ آیا جزاى نیکى جز نیکى است.» (الرحمن، آیه 60)

* در برابر دشمنت با فضل و کرم رفتار نما زیرا تو در نهایت پیروز هستی و این پیروزی که با فضل و بزرگواری باشد برای تو از پیروزی که با خشم حاصل شود شیرین تر خواهد بود.

* انسان باید عیوب و گناهان خود را پوشیده نگهدارد. اگر نقصى در اعمال و عیبى در رفتار او وجود دارد و بر مردم مخفى مانده است، نباید آن را افشا کند. حال اگر این اصل را رعایت کرد و رفتار او در زندگى اجتماعى باعث جلب حسن ظن مردم شد، این خود نعمتى الهى است که باید قدر آن را بداند و مى‌تواند از این سرمایه اجتماعى و پشتوانه اعتماد مردمى، در زمینه‌هاى مادّى و معنوى استفاده کند و از نعمت وجود دوستان و مردم خوش‌بین در جهت اهداف عالى و نیل به مراتب کمال بهره‌مند شود. اگر مردم با نیکى پندار خود، شما را شخصى پاک‌سرشت و صادق و خوش‌خلق مى‌شمارند پس هیچ گاه دروغ نگویید و مراقب گفتار خود باشید که هرگز سخن ناخوشایند و تلخ بر زبانتان جارى نشود. در یک کلام سرمایه بى‌حساب خوش‌بینى مردم را از دست ندهید. به‌خصوص براى کسانى که از موقعیت اجتماعى و مسؤولیت خاصى برخوردار هستند این سرمایه، بسیار مهم و حیاتى است؛ لذا باید سعى کنند این حسن ظن مردمى را حفظ نمایند و به همان شکلى که مردم حسن ظن دارند و مورد رضایت خداست، رفتار کنند.

42. وَ لَا تَرْغَبَنَّ فِیمَنْ زَهِدَ عَنْکَ وَ لَا یَکُونَنَّ أَخُوکَ أَقْوَى عَلَى قَطِیعَتِکَ مِنْکَ عَلَى صِلَتِهِ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَى الْإِسَاءَةِ أَقْوَى مِنْکَ عَلَى الْإِحْسَانِ وَ لَا یَکْبُرَنَّ عَلَیْکَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَکَ فَإِنَّهُ یَسْعَى فِی مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِکَ وَ لَیْسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّکَ أَنْ تَسُوءَهُ.

ترجمه:

به کسى که به تو علاقه ندارد (و بى اعتنایى یا تحقیر مى کند) اظهار علاقه مکن و نباید برادرت در قطع پیوندِ برادرى، نیرومندتر از تو در برقرارى پیوند باشد و نه در بدى کردن قوى تر از تو در نیکى نمودن. و هرگز نباید ظلم و ستمِ کسى که بر تو ستم روا مى دارد بر تو گران آید، زیرا او در واقع سعى در زیان خود و سود تو دارد (بار گناه خود را سنگین مى کند و ثواب و پاداش تو را افزون مى سازد) و البتّه پاداش کسى که تو را خوشحال مى کند این نیست که به او بدى کنى.

بیان عبارتها و نکات:

1. جلمه «وَ لاَ تَکُونَنَّ عَلَى الْإِسَاءَةِ أَقْوَى مِنْکَ عَلَى الْإِحْسَانِ» عطف بر جمله قبلی بوده و بیان می­کند که هرگز نباید در نیکی کردن به برادر دینی خودت کوتاهی و ضعف نشان دهی و هر چقدر او به تو بدی کرد، تو باید بیش از آن به او خوبی نمایی.

2. تعبیر «فَإِنَّهُ یَسْعَى فِی مَضَرَّتِهِ» بیان دلیلی برای جمله قبل است که می­گوید: هرگز نباید ظلم دیگران بر تو سنگین به نظر آید. چرا که با توجه به عدل الهی در روز قیامت، آن فرد ظالم دائماً در حال ستم نمودن و ضرر زدن به خودش می­باشد و خداوند تمام ستم­های دنیوی او را در قیامت جبران خواهد نمود.

3. جمله «لَیْسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّکَ أَنْ تَسُوءَه؛ پاداش کسى که تو را خوشحال مى کند این نیست که به او بدى کنى.» به نظر برخی شارحان ادامه جمله و توصیه قبلی بوده و می­گوید اگر کسی به تو ستم و بدی نمود، چون در واقع به تو سود رسانده و باعث شادی تو در روز قیامت خواهد شد، منصفانه نیست که با انتقام جویی دنیوی و شکایت دائم از آن فرد، او را ناراحت نمایی.

* اگر آن کسى که مى‌خواهید با او رفاقت داشته باشید، تمایلى به دوستى با شما ندارد، اصرار نکنید؛ چه این کار موجب خوارى و سبکى شما مى‌شود.

*  اگر رفاقت به شکل صحیح و بر پایه اصول دینى بنیان یافته است گسستن آن شایسته نیست، از کلمات قصار مولا علی ع استفاده میشود که فرمودند انسان عاجز کسی است که از دوست یابی محروم باشد و عاجزتر از او کسی است که دوستان خوبی را که به دست آورده با بی اعتنایی از دست بدهد.

* اگر کسى به تو ظلم کرد مبادا این ظلم بر تو گران آید. چه باید کرد تا ظلم دیگران در نظر ما کوچک و قابل اغماض جلوه کند؟ حضرت على(علیه السلام)مى‌فرمایند توجه داشته باشید این کارى که وى انجام مى‌دهد بیشتر به زیان خودش تمام مى‌شود. وقتى به این صورت فکر کنید و از این زاویه به مسأله بنگرید از پیامدهاى عملکرد دیگران در امان خواهید ماند .

43. وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ الرِّزْقَ رِزْقَانِ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ مَا أَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحَاجَةِ وَ الْجَفَاءَ عِنْدَ الْغِنَى

 

ترجمه:

پسرم! بدان که «رزق و روزى» بر دو گونه است: یک نوع آن است که به جستجوى آن برمى خیزى (و باید برخیزى) و نوع دیگرى آن که او به سراغ تو خواهد آمد حتى اگر به دنبالش نروى خود به دنبال تو مى آید. چه زشت است خضوع (در برابر دیگران) به هنگام نیاز و جفا و خشونت به هنگام بى نیازى و توانگرى.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ، حتی اگر به دنبالش نروى خود به دنبال تو مى آید»، توضیحی برای روزی نوع دوم است که به دنبال فرد می­آید.

2. در جمله «مَا أَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحَاجَةِ»، منظور از «خضوع» تواضع معقول نیست، بلکه تواضع هاى ذلیلانه و توأم با حقارت است.

3. تعبیر «وَ الْجَفَاءَ عِنْدَ الْغِنَى، و خشونت به هنگام بى نیازى و توانگرى»، بیانگر یکی از زشت­ترین صفات است که کسی به هنگام ثروتمندی و توانگری، با دیگران رفتاری تند و خشن داشته باشد.

* لازمه حکمت خداوند این است که وقتى موجودى را خلق مى‌کند شرایط حیات و بقاى آن را نیز فراهم مى‌آورد.

* خداوند سبحان چنین مقدر فرموده است که این شخص از آن مجراى خاص، تلاش خواهد کرد و به آن روزى مخصوص خواهد رسید و تا وقتى که اجلش نرسیده این مقدار معیّن روزى نصیب وى خواهد شد.پس تقدیر الهى نه‌تنها با تلاش و کوشش خودِ فرد منافات ندارد بلکه به وسیله کوشش وى رقم مى‌خورد.

* در زندگى درحالی که با مشکلات دست به گریبان هستیم و راه به جایى نمى‌بریم و امکانات و وسیله‌اى نداریم، مى‌بینیم خدا از راهى که هرگز گمان نمى‌بردیم وسیله‌اى فراهم کرده و آن مشکل حل شده است. این واقعیت ما را متوجه این نکته اساسى مى‌سازد که گمان مبرید براى تحصیل روزى، تنها عامل مؤثر تلاش شخصىِ فرد است بلکه در کنار تلاش شما عنصر دیگرى نیز در تحصیل روزى مؤثر است و همان است که حرف آخر را مى‌زند.

* وقتى انسان مى‌پذیرد که آنچه نصیبش مى‌شود، طبق یک تقدیر حکیمانه است و به دور از تصرف دیگران و تنها با دست تدبیر الهى رقم خورده است هرگز دچار عوارض منفى نمى‌شود.

* مؤمن باید سعى کند آن حالت ثابت روحى و روانى و آن وقار لازم را کسب کند. اگر خودش را به دست حوادث بسپارد و با هر حالتى که پیش آمد او هم حالتش تغییر کند از مقام و منزلت اهل ایمان تنزل مى‌یابد. زیبایى زندگى به آن است که آدمى در حال غنا و ثروتمندى فروتنى کند؛ وگرنه تواضع به هنگام فقر و تهى‌دستى نه‌تنها زیبا نیست بلکه بسیار زشت و ناپسند است. خشوع به هنگام نیاز و جفا در وقت بى‌نیازى، کارى است بسیار زشت.

44. إِنَّمَا لَکَ مِنْ دُنْیَاکَ مَا أَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاکَ وَ إِنْ کُنْتَ جَازِعاً عَلَى مَا تَفَلَّتَ مِنْ یَدَیْکَ فَاجْزَعْ عَلَى کُلِّ مَا لَمْ یَصِلْ إِلَیْکَ

 

ترجمه:

تنها از مال دنیا آنقدر که با آن سراى آخرتت را اصلاح کنی به نفع توست و اگر قرار است براى چیزى که از دست رفته ناراحت شوى و بى تابى کنى پس براى هر چیزى که به تو نرسیده نیز ناراحت باش.

بیان عبارتها و نکات:

1. در فقره «مَا أَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاکَ»، کلمه «مثوى» به معناى جایگاه و در اینجا به معناى جایگاه آخرت است.

* زندگى آدمى در این دنیا مانند زندگى جنین در داخل رحم است. انسان براى رسیدن به آن دنیا مى‌باید مانند جنین، چندى در این عالم زندگى کند تا زمان ورود به عالم دیگر فرا برسد.

* اگر ما این واقعیت را درک کنیم و به آن ایمان بیاوریم، رفتارمان بسیار تغییر مى‌کند؛ زیرا وقتى تصور ما نسبت به هستى، عالم و انسان و جامعه و... تغییر کند، خواسته‌هایمان نیز تغییر مى‌کند و آرزوهایمان از بنیان دگرگون مى‌شود و بر همین اساس نوع رفتار و اعمالمان نیز متحول مى‌شود. حتى کمیت و کیفیت آنها نیز تغییر مى‌یابد.

* در نتیجه همین باور است که حضرت می فرماید: از متاع این دنیا چیزى براى تو و به نفع تو است که با آن به اصلاح اقامتگاه خود یعنى عالم آخرت بپردازى. هر چه از این دنیا براى آبادى آخرت خود استفاده کنى برایت مى‌ماند و به نفع تو است؛ اما اگر از اینها تنها براى آبادى همین دنیا و لذات آن استفاده کنى و به همین میزان اکتفا نمایى، نابود مى‌گردد و تمام مى‌شود. با این تفاوت که اگر آن لذات از راه حلال و با رعایت احکام شرع به دست آید، عقاب اُخروى ندارد و البته سختی حساب دارد که فرمودند: (فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب .

* سود واقعى در آن است که تمام لحظات و امکانات خود را در مسیر تحصیل زندگى جاودان آخرت و رضایت خداوند صرف کنیم؛ زیرا آنچه باقى مى‌ماند و فنا و زوال ندارد سعادت آخرت و رضایت حضرت سبحان است و بس.

* بى‌تردید ما در دنیا خیلى چیزها را نداریم. اموال بسیارى در دست دیگران هست که ما هیچ‌یک از آنها را نداریم. هزاران گنج در زیر زمین نهفته است که ما آنها را نداریم. حال آیا هیچ عاقلى غصه مى‌خورد که چرا آن معادن نفت و طلا و نقره و آن جواهرات مال من نیست؟ بى‌تردید هرگز هیچ عاقلى چنین غصه‌اى نمى‌خورد. پس اگر تو هم چیزى را از دست داده‌اى، این‌گونه تصور کن که این شىء هم از جمله آن امورى است که از ابتدا تو آن را نداشته‌اى. به دیگران تعرض نکن و هستى خود را نباز؛ بلکه خداوند را شاکر باش که توانستى مدتى از آن بهره بگیرى و از این لحظه که آن را از دست داده‌اى مثل سایر چیزهایى است که مال تو نیست.

 

45. اسْتَدِلَّ عَلَى مَا لَمْ یَکُنْ بِمَا قَدْ کَانَ فَإِنَّ الْأُمُورَ أَشْبَاهٌ

ترجمه:

با آنچه در گذشته واقع شده، نسبت به آنچه واقع نشده استدلال کن؛ زیرا امور جهان شبیه به یکدیگرند.

بیان عبارتها و نکات:

1. در تعبیر «مَا لَمْ یَکُنْ بِمَا قَدْ کَانَ» بخش «مَا لَمْ یَکُنْ» به معنای آنچه هنوز نیست و اتفاق نیفتاده می­باشد و بخش «مَا قَدْ کَانَ» به معنای وقایعی که در گذشته اتفاق افتاده و گذشته محسوب می­شود.

2. تعبیر «فَإِنَّ الْأُمُورَ أَشْبَاهٌ» اشاره به این می کند که یک سلسله قوانین کلى بر جهان هستى و بر جوامع انسانى حکومت مى کند که هر زمان مصادیقى از آن روى مى دهد، ولى همه این حوادث مشمول آن قوانین  کلى هستند، پس باید از وقایع گذشته برای آینده درس گرفت.

* وقتى انسان حوادث روزگار را بررسى مى‌کند، پى مى‌برد که رخدادهاى عجیب و غریبى بر زندگى بشر گذشته و آدمى از یک تاریخ پر فراز و نشیب عبور کرده تا به این‌جا رسیده است و به یقین آن حوادث هنوز پایان نپذیرفته و هم‌چنان در جریان است و مکرراً لباس تحقق مى‌پوشد.

* انسان در برداشت از تاریخ نباید دچار افراط و تفریط گردد به این معنا که باید مراقب باشد که اولا به تاریخ بی تفاوتی نشان ندهد و آن را کنار ننهد بلکه از این تجربه بشری باید به بهترین نحو استفاده نمود و در ثانی باید مراقبت کند که استفاده از این تجربه او را دچار افراط نکند و جلوی حرکت و ابتکار او را نگیرد .

* گاهی انسان بین دو دوره تاریخی نسبت برقرار نموده و استدلال می کند از جمله در مورد انقلاب اسلامی برخی استدلال می کردند در طول تاریخ تمام حرکت های روحانیت در برابر طواغیت به شکست انجامیده پس این حرکت نیز به هدف مورد نظر نمی رسد. در اینگونه موارد آنچه که به آن توجه نمی کنند شرایط زمانی و مکانی وقوع دو حادثه است که تلقی این است که تشابه دارند ولی نگاه دقیق و موشکافانه نشان می دهد این دو به لحاظ شرایط وقوع با هم متفاوت هستند و نتایج متفاوتی دارند.

* هدف امام على(علیه السلام) در این‌جا آن است که شنونده از جریان حوادث گذشته به ناپایدارى حوادث آینده پى ببرد و بداند این عالم پایدار نیست و اگر در گذشته حوادث مقرون به رنج و مشقت بوده‌اند، در آینده نیز چنین خواهد بود. هدف حضرت این است که مخاطب را به عبرت گرفتن از حوادث دنیا دعوت مى‌کند تا دل به دنیا نبندد؛ لذا مى‌گویند: به گذشته نگاه کن.

* حوادث و جریان‌هاى روزگار شبیه هم هستند؛ اما نه در تمام جهات بلکه فقط در جهتى خاص که باید آن جهت خاص مشابهت را کشف کنیم تا بتوانیم از رهگذر آن وجه مشترک و جهت شباهت، براى آینده و رخدادهاى آن بهره‌بردارى کنیم. البته باید توجه داشت که مشابهت غیر از مطابقت است. در مطابقت، مشابهت و هماهنگى کامل لازم است؛ در حالى که در مشابهت، کافى است دو پدیده از یک جهت خاص بر هم منطبق باشند؛ لذا بر اساس همان نقطه شباهت، وحدت حکم پیدا مى‌کنند.

46. وَ لَا تَکُونَنَّ مِمَّنْ لاَ تَنْفَعُهُ الْعِظَةُ إِلاَّ إِذَا بَالَغْتَ فِی إِیلاَمِهِ فَإِنَّ الْعَاقِلَ یَتَّعِظُ بِالْآدَابِ وَ الْبَهَائِمَ لاَ تَتَّعِظُ إِلاَّ بِالضَّرْبِ.

ترجمه:

از کسانى مباش که پند و اندرز به آنها سودى نمى بخشد مگر آن زمان که در ملامت او اصرار ورزى؛ چرا که عاقلان با اندرز و آداب پند مى گیرند؛ ولى چهارپایان جز با زدن اندرز نمى گیرند.

بیان عبارتها و نکات:

1. در جلمه «فَإِنَّ الْعَاقِلَ یَتَّعِظُ بِالْآدَابِ؛ که عاقلان با اندرز و آداب پند مى گیرند»، کلمه «یَتَّعِظُ» از مصدر «إتِّعاظ» به معنای پندگرفتن و پذیرفتن نصیحت می­باشد.

* دو جاذبه نیرومند از دو جهت مخالف، انسان را به دو سوى مقابل هم مى‌کشانند؛ یکى به سمت خدا و دیگرى به سوی مخالف آن. یک گرایش آن است که آدمى را به طرف خدا و افرادى که وجودشان از محبت خداوند لبریز است سوق مى‌دهد و از سوى دیگر، جاذبه‌هاى شیطانى آدمى را به سوى هواى نفس و محبوبیت‌هاى کاذب اجتماعى و رسیدن به پُست و مقام و دنیاطلبى و زرق و برق دنیا مى‌کشاند.

* از جمله عواملى که انسان را در کشمکش این نیروهاى متعارض یارى مى‌کند توجه به مبدأ هستى است. اگر انسان باور داشته باشد که خداوند، هستى‌بخش عالم است و او مدیر تمام امور ریز و درشت عالم وجود مى‌باشد و به او توکل نماید، مى‌تواند راه هدایت را به سوى خود بگشاید. البته گاه با وجود این باور، در مقام عمل دچار غفلت مى‌گردد و باورهاى خود را فراموش مى‌کند؛ این‌جاست که موعظه و شنیدن سخن معلمان اخلاق او را در جهت رهایى از گرایش‌هاى معارض یارى مى‌رساند. بنابراین نقش موعظه آن است که باورهاى ثابت شده را در ذهن و دل آدمى زنده مى‌سازد و همیشه وجود آدمى را از یاد آنها سیراب مى‌کند و به وى اجازه نمى‌دهد که به سهو، نسیان و فراموشى مبتلا گردد.

* انسان مى‌تواند خواسته‌هاى الهى و معنوى را بر خواسته‌هاى مادّى و دنیایى ترجیح دهد و در تعارض بین آنها، امیال الهى و معنوى را مقدّم بدارد. از سوى دیگر مى‌تواند با بهره‌گیرى از شیوه‌هایى هم‌چون موعظه، تحصیل، تعلیم و تربیت و... به تعدیل یا تقویت یا تضعیف خواسته‌ها و امیال خود بپردازد؛ در حالى که حیوانات از تمام این مواهب محرومند.

* باید توجه داشت که اگر انسان بعد از تجربه‌کردن تربیت شود و به سمت گرایش‌هاى الهى حرکت کند باز هم برتر از حیوان نیست زیرا حیوان هم بعد ازسختی و تمرین و ممارست بعضی کرها را یاد میگیرد . انسان کسى است که رفتار خود را بر اساس محبت و انس با خدا شکل دهد نه بر پایه تجربه‌هاى تلخ و گرفتارى‌هایى که دامن‌گیر او شده است.

* امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز در این قسمت مى‌فرمایند: اگر مى‌خواهید پاى از مرز حیوانیت فراتر بگذارید و به جایگاه انسان‌هاى متعالى نزدیک شوید، باید سعى کنید تا بر هواى نفس و خواسته‌هاى حیوانى خویش غالب شوید و از طریق موعظه و پند ناصحان و انس با حضرت دوست و اولیاى خداوند که از شئون محبت به خداست به کوى سعادت و هدایت قدم بگذارید. مبادا همانند حیوانات باشید که فقط با تازیانه ره مى‌یابند.


 

47. اطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقِینِ

ترجمه:

هجوم اندوه و غم ها را با نیروى صبر و حسن یقین از خود دور ساز.

بیان عبارتها و نکات:

1. تعبیر «وَارِدَاتِ الْهُمُومِ» به معنای هجوم ناگهانی و شدید غم­ها و مشکلات می­باشد و کلمه «هُمُوم» جمع «هَمّ» به معنای اندوه است.

نکته ها:

* زندگى دنیا توأم با مصیبت‌ها و ناگوارى‌هاى گوناگون است و هرگز از رنج و غم و اندوه خالى نمى‌شود. حال آنچه مهم است چاره‌اى است که مى‌توان به کار بست تا انبوه ناگوارى‌ها و غم‌ها بر آدمى مسلط نشوند و او را از انجام وظایفش باز ندارند؛ یعنى آدمى باید به گرفتارى‌ها و ناگوارى‌ها مسلط گردد، نه این‌که گرفتارى‌ها و اندوه‌ها بر وى مسلط شوند و او را از انجام مسؤولیت‌ها باز دارند. امام متقین على(علیه السلام) در این‌باره مى‌فرمایند: براى آن‌که از این گونه غم‌ها در امان باشید باید دو نیروى حیاتى را در خود زنده کنید. آن دو نیرو عبارتند از: نیروى صبر و شکیبایى و نیروى یقین.

* اگر آدمى بتواند ملکه صبر و شکیبایى را در خود تقویت کند، از تمام همّ و غمّ و آفات دنیا مصون مى‌ماند. ناگوارى‌ها و رنج‌ها و غم‌ها موجب نگرانى مى‌شوند و آدمى را از پا در مى‌آورند؛ اما انسان صبور به کمک ملکه صبر، مقاومت درونى خود را افزایش مى‌دهد و در مقابله با سختى‌ها و ناگوارى‌ها شیوه‌هاى بسیار متنوعى پیش مى‌گیرد .

* مراد از حسن یقین این است که انسان به حسن تدبیر الهى اعتماد داشته باشد. یکى از تعلیماتى که مورد اهتمام ادیان الهى واقع شده است و اسلام در آیات و روایات فراوانى به آن پرداخته، مسأله قضا و قدر الهى است. اعتقاد به قضا و قدر الهى یعنى اعتقاد به این‌ که عالم با تدبیرى فراتر از تدبیرهاى جزیى ما اداره مى‌شود. ما در محدوده‌اى بسته و تنگ، فکر مى‌کنیم و نقشه مى‌کشیم و براى انجام کارها، توان و قدرت اندک خود را به کار مى‌گیریم و در بسیارى از موارد با مشکل مواجه مى‌شویم و از رسیدن به مقصد باز مى‌مانیم. این خود نشان از آن دارد که تدبیرى فراتر از آنچه ما اندیشیده‌ایم وجود دارد.

* شخص مؤمن به واسطه ایمان و حسن ظنّى که به تدبیر الهى دارد، مى‌داند حوادث مختلف در عالم عبث نیستند. نباید پنداشت که اختیار حوادث، از دست خداوند قادر متعال خارج شده و این حوادث، خارج از تدبیر الهى به وقوع پیوسته است. هم‌چنین نباید پنداشت که خداوند سبحان مى‌خواهد مردم را به زحمت اندازد و آزار دهد. خداوند، رحیم و رئوف است؛ ولى این حوادث تلخ و ناگوار، در کل نظام هستى ضرورت دارد و مى‌باید واقع شود و ما چون نمى‌توانیم مصلحت آن را درک کنیم، پذیرفتن آنها بر ما سخت مى‌آید. اگر ما نیز مسایل کلى عالم هستى را درک مى‌کردیم، تمام این پدیده‌ها را ضرورى مى‌یافتیم؛ چه لازمه یک تدبیر عاقلانه و حکیمانه تحقق چنین رخدادهایى است.

* اعتقاد به حکمت خداوند و مدبّرانه بودن افعال الهى و این که نظام خلقت بر محکم‌ترین شکل استوار گردیده است، باعث مى‌شود تا آدمى در برخورد با حوادث ناگوار و غم و اندوه بى‌شمار، آرامش خود را از کف ندهد.

 

 

48. مَنْ تَرَکَ الْقَصْدَ جَارَ وَ الصَّاحِبُ مُنَاسِبٌ وَ الصَّدِیقُ مَنْ صَدَقَ غَیْبُهُ وَ الْهَوَى شَرِیکُ الْعَمَى.

ترجمه:

کسى که میانه روى را ترک کند از راه حق منحرف مى شود. (و بدان) یار و همنشین (خوب) همچون خویشاوند انسان است. دوست آن است که در غیاب انسان، حق دوستى را ادا کند. هواپرستى شریک و همتاى نابینایى است.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «مَنْ تَرَکَ الْقَصْدَ جَارَ» اشاره به این است که سلامت دین و دنیا همیشه در میانه روى است و هرگونه افراط و تفریط باعث گمراهى و بدبختى و شکست است.

2. در جمله «وَ الصَّاحِبُ مُنَاسِبٌ»، کلمه «مُناسب» از ریشه «نسب» به معناى خویشاوند است و بیانگر این می باشد که پیوندهاى دوستى، گاه به قدرى قوى مى شوند که جاى پیوندهاى نسبى را مى گیرند، بلکه گاهى از آن قوى تر مى شوند.

3. فقره «الْهَوَى شَرِیکُ الْعَمَى؛ هواپرستى شریک و همتاى نابینایى است.» اشاره­ای به این واقعیت است که هواپرستی باعث کور شدن انسان نسبت به حقایق و دستورات عقل شده و عملاً قدرت تصمیم گیری صحیح و منطقی را از فرد سلب خواهد کرد.

نکته ها:

* هر فضیلت و رفتار پسندیده‌اى محدود به دو رذیلت است: یکى حد افراط و دیگرى حد تفریط. پس افراط و تفریط موجب ناپسندى اخلاق مى‌شود؛ ولى رعایت اعتدال موجب فضیلت مى‌گردد.

* در انسان، قواى مختلفى وجود دارد و این قوا در مقام عمل با هم تزاحم پیدا مى‌کنند. این واقعیت را هر کسى مى‌داند و مى‌تواند در خودش بیازماید که گرایش‌هاى مختلفى در او وجود دارد و او نمى‌تواند همه را در عمل جمع کند و از طرفی سیره پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نشان مى‌دهد که زندگى آنها یک‌بعدى نبوده است.

* آیات و روایات فضیلت را براى انسان منحصر در یک نوع فعالیت نمى‌دانند؛ بلکه کارهاى مختلف و فضایل متنوع و تکالیف واجب و مستحب متعددى مانند نماز، امر به معروف، نهى از منکر، تعلیم و تعلّم، فعالیت‌هاى سیاسى و اجتماعى و خانوادگى، مسایل تربیت فرزند و... براى آدمى بر شمرده شده است. پس مطابق تعالیم اسلام ما نمى‌توانیم خود را وقف یک نوع فعالیت کنیم.

* اسلام هرگز یک‌سونگرىِ صرف و یک بعدى بودن را نمى‌پذیرد. مشارکت در فعالیت‌هاى متنوع براى زندگى انسان یک ضرورت است و آدمى باید در حوزه‌هاى مختلف عبادى، سیاسى، فرهنگى، اجتماعى و فردى مشارکت داشته باشد. منتهى هر یک از این فعالیت‌ها براى خود حد و مرزى دارد؛ حد و مرز آن، دورى از افراط و تفریط است که به مذموم بودن ختم نشود. هر کار، حد و مرزى دارد که اگر کمتر یا بیشتر از آن میزان باشد به ترک فعالیت‌هاى واجب دیگر منتهى مى‌گردد و مذموم است. پس باید حد وسط را رعایت کرد که کمتر از آن نامطلوب و بیش از آن نیز ناپسند است. بنابراین رعایت اعتدال همیشه مى‌تواند معیار فضیلت باشد؛ چه، آدمى تنها یک وظیفه ندارد.

* منظور از حد وسط، یک کمیت خاص نیست. منظور آن است که به هر کار خوب و پسندیده‌اى به میزانى بپردازیم که از فعالیت‌هاى دیگر باز نمانیم، و از طرف دیگر نیز، حداقل باید به مقدارى آن را انجام داد که مؤثر باشد؛ نه آن قدر کم و ناچیز که هیچ تأثیرى نداشته باشد.

49. وَ رُبَّ بَعِیدٍ أَقْرَبُ مِنْ قَرِیبٍ وَ قَرِیبٍ أَبْعَدُ مِنْ بَعِیدٍ وَ الْغَرِیبُ مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ حَبِیبٌ مَنْ تَعَدَّى الْحَقَّ ضَاقَ مَذْهَبُهُ وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى قَدْرِهِ کَانَ أَبْقَى لَهُ وَ أَوْثَقُ سَبَبٍ أَخَذْتَ بِهِ سَبَبٌ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ مَنْ لَمْ یُبَالِکَ فَهُوَ عَدُوُّکَ قَدْ یَکُونُ الْیَأْسُ إِدْرَاکاً إِذَا کَانَ الطَّمَعُ هَلاَکاً لَیْسَ کُلُّ عَوْرَةٍ تَظْهَرُ وَ لاَ کُلُّ فُرْصَةٍ تُصَابُ وَ رُبَّمَا أَخْطَأَ الْبَصِیرُ قَصْدَهُ وَ أَصَابَ الْأَعْمَى رُشْدَهُ

ترجمه:

چه بسا دور افتادگانى که از خویشاوندان نزدیک تر و خویشاوندانى که از هرکس دورترند. غریب کسى است که دوستى نداشته باشد. آن کس که از حق تجاوز کند در تنگنا قرار مى گیرد. و آن کس که به ارزش و قدر خود اکتفا نماید موقعیتش پایدارتر خواهد بود.

مطمئن ترین وسیله اى که مى توانى به آن چنگ زنى آن است که میان تو و خدایت رابطه اى برقرار سازى. کسى که به (کار و حق) تو اهمّیّت نمى دهد در واقع دشمن توست. گاه نومیدى نوعى رسیدن به مقصد است، در آنجا که طمع موجب هلاکت مى شود. چنان نیست که هر عیب پنهانى آشکار شود. و نه هر فرصتى مورد استفاده قرار گیرد. گاه مى شود که شخص بینا به خطا مى رود و نابینا به مقصد مى رسد.

بیان عبارتها و نکات:

1. فقره «وَ قَرِیب أَبْعَدُ مِنْ بَعِید» اشاره به این آیه از قرآن کریم دارد که می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَأَوْلادِکُمْ  عَدُوّاً لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ.» (تغابن، آیه 14)

2. تعبیر «قَدْ یَکُونُ الْیَأْسُ إِدْرَاکاً، إِذَا کَانَ الطَّمَعُ هَلاَکاً» اشاره به این است که گاه انسان، پیوسته براى رسیدن به مقصدى تلاش مى کند و طمع دارد به آن دست یابد در حالى که خدا مى داند شر او در آن است، لذا او را مأیوس و محروم مى سازد. در اینجا گرچه ظاهراً به هدف نرسیده ولى هدف واقعی که سلامت و حفظ منافع است براى او حاصل شده است.

 

نکته ها:

* وقتی توانستیم با ملاک‌های دینی زندگی کنیم در عین احترام به ارحام، افرادی در زندگی ما وارد می‌شوند که از ارحام ما به ما نزدیک‌تر خواهند بود و دیگر تلخی و تندی بعضی از ارحام، ما را به تنهایی و غربت دچار نمی‌کند. در زندگی دینی کسانی وارد زندگی انسان می‌شوند که انعکاس آرمان‌های بلند معنوی شما هستند، این‌ها از هزار آشنا برای شما آشناترند. در این رابطه موضوع نزدیکی‌ و دوری‌ افراد نسبت به شما باید تعریف درستی پیدا کند وگرنه کسانی را نزدیک به خود می‌دانید که بسیار از شما دورند و کسانی را دور می‌دانید که بسیار به شما نزدیکند. ما باید در هر مرحله‌ از زندگی ارزیابی کنیم آیا دوری و نزدیکی‌های افراد نسبت به ما درست است و سر جای خودش می‌باشد.

* کسی که از مسیر حق تعدی کرد و از آن جلو افتاد، مسیرش تنگ می‌شود. عرصه زندگی برای او سخت می‌گردد و نمی‌تواند به نتایجی که می‌خواهد برسد، دست یابد. پس چه در دوست‌یابی و چه در دیگر امور زندگی، به امید وسعت زندگی مسیر حق را ترک نکن. همه ما تجربه کرده‌ایم آن ‌جایی که به امید به دست آوردن زندگی آسوده‌تر حق را کنار گذاشتیم زندگی خودمان را با دست خود چند پله بدتر کردیم.

50. أَخِّرِ الشَّرَّ فَإِنَّکَ إِذَا شِئْتَ تَعَجَّلْتَهُ وَ قَطِیعَةُ الْجَاهِلِ تَعْدِلُ صِلَةَ الْعَاقِلِ، مَنْ أَمِنَ الزَّمَانَ خَانَهُ وَ مَنْ أَعْظَمَهُ أَهَانَهُ، لَیْسَ کُلُّ مَنْ رَمَى أَصَابَ إِذَا تَغَیَّرَ السُّلْطَانُ تَغَیَّرَ الزَّمَانُ، سَلْ عَنِ الرَّفِیقِ قَبْلَ الطَّرِیقِ وَ عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّارِ إِیَّاکَ أَنْ تَذْکُرَ مِنَ الْکَلاَمِ مَا یَکُونُ مُضْحِکاً وَ إِنْ حَکَیْتَ ذَلِکَ عَنْ غَیْرِک.

ترجمه:

بدى را به تأخیر بیفکن (و در آن عجله مکن) زیرا هر زمان بخواهى مى توانى انجام دهى. بریدن از جاهل معادلِ پیوند با عاقل است. کسى که خود را از حوادث زمان ایمن بداند زمانه به او خیانت خواهد کرد و کسى که آن را بزرگ بشمارد او را خوار مى سازد. چنین نیست که هر تیراندازى به هدف بزند.

هرگاه حاکم تغییر پیدا کند زمانه نیز دگرگون مى شود. پیش از عزم سفر ببین که هم سفرت کیست و پیش از انتخاب خانه بنگر که همسایه ات چه کسى است؟ از گفتن سخنان خنده آور (و بى محتوا) بپرهیز هرچند آن را از دیگرى نقل کنى.

بیان عبارتها و نکات:

1. جمله «أخِّرِ الشَّرَّ فَإِنَّکَ إِذَا شِئْتَ تَعَجَّلْتَهُ» اشاره به این مطلب است که خوبى احتیاج به مقدماتى دارد که انسان باید براى آن عجله کند در حالى که بدى در هر زمان و در هر شرایط از هر شخصى ساخته است.

2. در جمله «لَیْسَ کُلُّ مَنْ رَمَى أَصَابَ» اشاره به این شده است که نباید انسان توقع داشته باشد همیشه به مقصد برسد و تلاش هایش نتیجه بخش باشد به گونه اى که با اولین شکست مأیوس گردد یا کسانى را که مرتکب خطایى شدند و به هدف نرسیدند، زیر رگبار ملامت و سرزنش قرار دهد. انسان ها همیشه جایز الخطا هستند.

* اگر روح انسان گرفتار اطراف شود نمی‌تواند به تنفس معنوی خود ادامه دهد. حضرت در این رهنمود تمام تلاششان این است که انسان‌ها را از بند اطرافیان‌‌ آزاد کنند. یکی از عواملی که نمی‌گذارد انسان تنفس معنوی داشته باشد آن است که نفس امّاره‌ برایش قبله‌سازی می‌کند تا قبله‌ی اصلی‌ جانش فراموشش شود، و لذا باب مرافعه با دوست و همسایه و همکار در زندگی باز می‌شود. انسان‌های بزرگ بر مرافعه‌سازان غالب می‌شوند و هرگز خود را در عرض آن‌ها قرار نمی‌دهند، و این شروع تنفس معنوی است.

* هرجا و هر اندازه که انسان از جاهل فاصله گرفت به همان اندازه گشایشی به سوی ارتباط با عاقلان نصیبش می‌شود. در نتیجه اگر بنا را بر آن بگذارید که از جاهلان فاصله بگیرید با حضور عاقلانه در اموراتِ خود روبه‌رو می‌شوید. شما با توجه به جاهلان و اعمال سطحی آن‌ها عملاً نظر عاقلان را در حجاب غوغای جاهلان منزوی کرده‌اید.

* هر چیزی از زمانه این‌چنین است که اولاً: اگر به آن اعتماد کنی به تو خیانت می‌کند و تو را ناکام می‌گذارد. ثانیاً: اگر آن را بزرگ بپنداری تو را خوار و حقیر می‌نماید. حال با چشم بیدار اطراف خود را وارسی کنید تا نه با ناکامی روبه‌رو شوید و نه با حقارت. ریشه‌ی همه مشکلات روحی را در سخن اخیر امام الموحدین(ع) پیدا کنید.

51. وَ اجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلاً تَأْخُذُهُ بِهِ فَإِنَّهُ أَحْرَى أَلاَّ یَتَوَاکَلُوا فِی خِدْمَتِکَ وَ أَکْرِمْ عَشِیرَتَکَ فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِی بِهِ تَطِیرُ وَ أَصْلُکَ الَّذِی إِلَیْهِ تَصِیرُ وَ یَدُکَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ.

ترجمه:

(پسرم!) براى هر یک از خدمتگذارانت کار معینى قرار ده که او را در برابر آن مسئول بدانى; زیرا این سبب مى شود که آنها کارهاى تو را به یکدیگر وا نگذارند (و از زیر بار مسئولیت شانه تهى نکنند) قبیله و خویشاوندانت را گرامى دار، زیرا آنها پر و بال تواند که به وسیله آنها پرواز مى کنى و اصل و ریشه تو هستند که به آنها باز مى گردى و دست و نیروى تو که با آن (به دشمن) حمله مى کنى.

بیان عبارتها و نکات:

1. در جمله «فَإِنَّهُ أَحْرَى أَلاَّ یَتَوَاکَلُوا فِی خِدْمَتِکَ» کلمه «یتواکلوا» ازمصدر «تواکل» گرفته شده و به معنای آن است که هر کسى کار خود را به دیگرى واگذارد و شانه از آن تهى کند.

2. در جمله «وَ یَدُکَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ»، کلمه «تصول» از ریشه «صولة» بر وزن «دولة» به معناى حمله کردن گرفته شده است.

* وقتی در اجتماع اسلامی و با رویکرد به ساختن جامعه‌ای که همه‌ی مناسبات آن باید بر اساس دستورات دین اداره شود، وظیفه‌ی هرکس معلوم شود، نه تنها هرکس در راستای انجام وظیفه‌ی خود تلاش می‌کند بلکه عملاً ارزش کار هر یک معلوم می‌شود و آن مجموعه هر کدام از نتایج کار بقیه نیز بهره‌مند می‌گردند، تمدن اسلامی نیز در کامل‌ترین چهره‌ی خود با این نگاه پایه‌گذاری می‌شود و در نتیجه آثار باشکوهی به صحنه می‌آورد که عامل جواب‌گویی به همه‌ی نیازهای بشر خواهد شد.

* اما آنجایی که هرکس خواست همه‌ی کارها به دست او باشد، هیچ‌گاه از برکات تلاش‌های دقیق بقیه بهره‌مند نمی‌شود و افراد جامعه همچون جزایر پراکنده‌ای خواهند بود که نه‌تنها نتایج کار آن‌ها بستر ظهور تمدن اسلامی نخواهد شد بلکه هیچ‌کس نمی‌داند چه‌کاره است و چه‌کار باید بکند.

* یکی از هسته‌های توحیدی که می‌تواند منشأ برکات برای افراد و جامعه باشد، آشنایان و خویشاوندانی هستند که به طور طبیعی به عنوان یک جمعِ مستحکم در کنار همدیگر قرار دارند. چنین اجتماعاتی در عین این که نسبت به اعضاء خود و سرنوشت آن‌ها متعهدند و مواظب‌اند که افراد طایفه آسیب اخلاقی و اقتصادی نبینند، نسبت به جامعه بزرگ‌ترِ خود یعنی شهر و کشور نیز احساس تعهد بیشتر می‌کنند، چون می‌دانند بر اساس آن جمعی که دارند می‌توانند نقش‌آفرین باشند.

* زیر بنای وجودی هر کس با قوم و خویشانش یک طوری به هم وصل است. به همین جهت فقهای بزرگوار قطع رحم را حرام می دانند زیرا مثل بقیه‌ی گناهان در سرنوشت انسان تأثیر می‌گذارد و راه سعادت او را می‌بندد، کسی که با رَحِم خود قطع رابطه کند راه ارتباط با خدا را در قلب خود بسته و راه وسوسه‌ی شیطان را در قلب خود باز نموده است

52. أَسْتَوْدِعُ اللَّهَ دِینَکَ وَ دُنْیَاکَ وَ أَسْأَلُهُ خَیْرَ الْقَضَاءِ لَکَ فِی الْعَاجِلَةِ وَ الْآجِلَةِ وَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ السَّلاَمُ.

ترجمه:

دین و دنیایت را به خدا می سپارم و از او بهترین تقدیر را برای تو طلب میکنم در حال و آینده و در دنیا و آخرت، و سلام بر تو.

بیان عبارتها و نکات:

1. در تعبیر «اسْتَوْدِعِ اللَّهَ دِینَکَ وَ دُنْیَاکَ» کلمه «اسْتَوْدِعِ» فعلی دو مفعولی می­باشد که از ریشه «ودع» گرفته شده و به معنای به امانت گذاردن می­باشد.

2. جمله «وَ اسْأَلْهُ خَیْرَ الْقَضَاءِ لَکَ» بیانگر این مطلب است که خداوند سرچشمه همه خیرات و منبع تمام برکات است و هرکس هرچه دارد از او دارد همان گونه که در قرآن مى خوانیم: «(بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ)؛ تمام خوبیها به دست توست و تو بر هر چیزى توانایى.» (آل عمران، آیه 26)

3. تعبیر «الْعَاجِلَةِ وَ الْآجِلَةِ؛ امروز و فردا» ترکیبی زیبا و فصیح است که دو کلمه (حال و آینده) را با معنایی متضاد اما ظاهری مشابه را در کنار هم جمع نموده است.

* فراز آخر نامه حضرت نشان می دهد که همه باید تلاش کنیم کنیم توجه قلب را از حضرت حق به جای دیگر معطوف نداریم، و با تمام وجود و با امید کامل، نظر کنیم، و تمام نصایح حضرت را بستری بدانیم که امکان این توجه و امکان امید به حق را فراهم می‌آورد. چاره‌ی کار خداست و از طریق او دین و دنیای هر کس از فتنه‌های دوران نجات می‌یابد. در این دیدگاه متوجه می‌شویم بیش از آن که در تربیت و هدایت فرزندانمان برنامه‌های خود را مؤثر بدانیم، خدا را مؤثر می‌دانیم، منتها ما وظیفه‌ای نسبت به فرزندان خود داریم که باید انجام بدهیم، آیا مطابق آن‌چه ما می‌خواهیم نتیجه حاصل می‌شود یا نه، معلوم نیست.

* حضرت امیرالمؤمنین(ع) وظیفه‌ خود را نسبت به فرزندشان انجام دادند و با چنین سخنان فوق‌العاده‌ای شرایط و افقی را فراهم کردند که او در انتخاب خود بهترین‌ها را بشناسد، اما این که او توفیق پیدا کند که آن بهترین‌ها را انتخاب کند، این را باید خداوند به قلب او بیندازد و لذا در آخر می‌فرمایند: من دین و دنیای تو را به خدا می‌سپارم. چون متوجه قاعده هدایت الهی هستند. توجه به این نکته ظریف که حضرت تمام امور را به خدا وصل می‌بیند، جبر نیست، بلکه توجه به نقش خداوند است در هدایت انسان‌ها و این که آن هدایتگر اصلی بر مبنای حکمت خود چه کسی را توفیق می‌دهد و چه کسی را شایسته هدایت نمی‌داند.

* در این دنیا و در آخرت خداوند قضاهای خود را جاری می‌کند، از نظر اراده‌ی پروردگار همه‌ی سنن الهی بهترین است، ولی بعضی از سنن برای انتقام از ظالمان است و لذا نسبت به ما آن قضاها بهترین نیست و از خدا می‌خواهیم با قوانین و قضاهایی که با ظالمان برخورد می‌کند با ما برخورد نکند. مسلّم نمی‌شود از خدا بخواهیم، قضاها و سنن خود را در عالم جاری نکن! ولی می‌توان تقاضا کرد نسبت به ما بهترین قوانینت را جاری بفرما، که ما در زمره‌ی رحم شدگان قرار گیریم. قضای الهی یک چیز حتمی است و حتماً هم جاری می‌شود، ولی ما باید از او خیرالقضائش را بخواهیم که بهترین قضای خود را برای حال و آینده و دنیا و آخرت ما جاری فرماید. چیزی که حضرت مولی‌الموحدین (ع)برای فرزندشان از خداوند تقاضا نمودند.

* بعد از این‌همه توصیه‌های کارساز، از این طریق مسئولیت خود را انجام دادند و اصل کار را به عهده‌ی خدا می‌گذارند، دیگر هم اضطراب ندارند که چه می‌شود، آیا فرزندشان خوب تربیت می‌شود یا نه؟ چون آن مربوط به خدای حکیم است، این اضطراب‌های بی‌جا نمی‌گذارد شما با آرامشِ کامل دین‌داری کنید. در حالی که اگر تکلیف‌تان را انجام دادید دیگر هر چه خدا خواست بشود، می‌شود.

 

 

 


پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید


تازه ترین ها

پربازدیدترین ها